Tuesday, December 27, 2011

جنبش کارگری در برابر تعمیق فقر و تشدید سرکوب

بحرانی که بستر عینی بسیج توده ای و انقلاب بهمن 57 را فراهم ساخت، با شکست انقلاب بهمن و عروج ضد انقلاب بورژوا- اسلامی نه تنها کاهش نیافتْ بل دامنه و گستره ی آن دم به دم تعمیق یافت. پس از شکست انقلاب بهمن، تعمیق فقر و فلاکت توده ای و تشدید سرکوب سیاسیْ دو رکن اساسی و مشترک تمامی تلاش های رنگارنگ کل بورژوازی، از دولت موقت بازرگان تا دولت محمود احمدی نژاد، برای حل بحران انباشت گسترده ی سرمایه در ایران بوده است. به عبارت دیگر این دو رکن اساسی - تعمیق فقر و تشدید سرکوب- دو رکن ضروری و اجتناب ناپذیر تمامی راه حل های کل بورژوازیْ برای حل بحران انباشت گسترده ی سرمایه در جامعه ی ایران است. به این اعتبار می توان گفت هیچ جناح و بخشی از بورژوازی ایران نمی تواند بدون اتکا و به کار گیری این دو رکن اساسی، امنیت و تداوم حیات و تولید و باز تولید گسترده ی سرمایه را تضمین کند. در نتیجه دوره تازه ی تعمیق فقر و فلاکت توده ای و تشدید سرکوب سیاسی کنونی، نه معلول اسلامیت نظام و رنگ سیاه جناح امنیتی- نظامی خامنه ای- احمدی نژاد است، نه پایان دادن به این فقر و سرکوب در توان و خواست جمهوریت دولت سبز امید موسوی - کروبی است. این تعمیق فقر و تشدید سرکوب تجلی و تجسم زنده ی دیکتاتوری سرمایه است. بر این پایه می توان گفت برای نفی پایه ای فقر و سرکوبْ جز در هم شکنی دستگاه های اداری و نظامی و ایده ئولوژیک حاکمیت بورژوازی و الغای مناسبات سرمایه داری و لغو نظام کار- مزدی راهی پیش روی ما نیست.

راهی که پیش شرط های تحقق آن در گرو:

- شکل گیری اراده ی هم بسته و سازمان یافته ی طبقه ی کارگر؛

- حضور فعال کارگران به مثابه یک طبقه در میدان سراسری و زنده ی پیکار طبقاتی؛

- پدیدار شدن افق انقلاب کارگری و تبدیل شدن آن به افق عمومی جامعه؛

- هم پیوندی جنبش های اجتماعی با جنبش کارگری و شکل گیری اردوی انقلاب کارگری؛

- شکل گیری اعتصاب های عمومی و سراسری؛

- و سرانجام در هم شکنی نیرو و بازوی قهر ارتجاعی، به وسیله ی نیرو و بازوی قهر انقلابی اردوی انقلاب کارگری است.

بی شک با تعمیق فقر و فلاکت توده ای، دیر یا زود جامعه ی ما شاهد دور جدیدی از اعتراض ها و اعتصاب های گسترده ی کارگران و زحمت کشان خواهد بود. این اعتراض ها و اعتصاب های گسترده بار دیگر دور جدیدی از امکان بسیج سیاسی و سازمان یابی کارگران و زحمت کشان را در گستره ی سراسری ایجاد خواهد کرد. علاوه بر این با فعال تر و عریان تر شدن بی سابقه ی تضاد کار و سرمایه، نیروهای سیاسی – اجتماعی جامعه ی ایران بیش از پیش حول این تضاد، صف آرایی خواهند کرد. به این اعتبار می توان گفت روند تمایز یابی و هویت یابي قطب بندی های طبقاتی، تعمیق یافته تر و شفاف ترخواهد شد. در نتیجه از این پس در جامعه ی ایران ما شاهد تضعیف گرایش های بورژوا- رفرمیست و قدرت یابی گرایش های پرولتری خواهیم بود. در ضمن با توجه این حقیقت که تضاد طبقاتی، برسازنده و پیش برنده ی سایر تضاد های اجتماعی است؛ در شرایطی که تضاد کار و سرمایه فعال تر از پیش شده است، می توان گفت زمینه و بستر سیاسی هم پیوندی جنبش های اجتماعی و جنبش کارگری مهیا تر از هر زمان دیگری است. بر این پایه می توان گفت زمینه و زمانه برای حضور فعال کارگران سوسیالیست و سوسیالیست های کارگری برای تدارک سیاسی تحقق پیش شرط های رهایی پرولتری بیش از پیش آماده است.

هر چند با قاطعیت می توان گفتْ این تنها راه رهایی جامعه ی ماست، اما باید به این حقیقت تلخ و گزنده نیز اعتراف کرد که بی راهه های چندی نیز پیش روی جامعه ی ما سبز شده اند. رفرمیسم، ناسیونالیسم، لیبرالیسم و پروژه های سیاسی- نظامی امپریالیستی بی راهه هایی هستند که می کوشند خود را به مثابه راه رهایی جلوه دهند. بی راهه هایی که در صورت نیرو یافتن می توانند مانع رهایی و مایه تباهی جامعه ی ما شوند. بیاد آورید که اکبر گنجی و داریوش همایون و موسوی، هراس و نارضایتی خود را از خطر فروپاشی نظام موجود و شعار های ساختار شکنانه ی مردم در سال گذشته چه گونه به هزار زبان بیان کردند. تمامی تلاش فعالان و مبلغان این بی راهه ها این است که این گونه جلوه دهند که ریشه ی تمامی سیاه روزی کارگران و زحمت کشان ایران، حاصل چیره گی جناح خامنه ای- احمدی نژاد است و با چیره گی اصلاح طلبان، ایران گلستان می شود. اینان می کوشند با محصور و محدو کردن افق مبارزه جاری به تضاد های درون طبقاتی، حیات سرمایه را تضمین کنند. به هم این سبب است که ترساندن مردم از لولوی انقلاب به ترجیع بند هر مقاله و مصاحبه‌ ی آنان تبدیل شده است. رفرمیست‌ها و لیبرال‌ها از جنبش‌ پرولتری و از پرولتریزه شدن جنبش‌ها بیش از تداوم حکومت جمهوری اسلامی می‌ هراسند. آنان به خوبی دریافته اند که جنبش‌ کارگری و جنبش های اجتماعی رادیکال، پایه‌ ی طبقاتی استبداد حاکم را نشانه گرفته‌ اند، نه فقط رژیم ولایت مطلقه‌ ی فقیه را، آنان نیک می ‌دانند که جنبش کارگری و جنبش های رادیکال، نه فقط به آقازاده‌ها و رانت خواران، بل به کل نظام بورژوایی و سیاست‌های نئولیبرالی اعتراض دارند. لیبرال‌ها و رفرمیست‌ها با گوشت و پوست خود حس کرده‌اند که جنبش کارگری و جنبش‌های رادیکال نه فقط آزادی، بل برابری را نیز فریاد می‌زنند. بر این پایه بار دیگر باید تاکید کرد که در شرایط کنونی باید پیکار انقلابی را در دو عرصه ی جاری پیکار طبقاتی، یعنی عرصه ی نبرد با حاکمان و عرصه نبرد با نیروها و بازیگران پیکار هژمونیک، همزمان و توامان پیش برد. بی توجهی به مسائل و تکالیف نبرد هژمونیک، جنبش کارگری و سوسیالیسم کارگری را به نیروی فشار و اهرم قدرت گیری سایر نیروها تبدیل می کند. در نتیجه تدارک سیاسی تحقق پیش شرط های رهایی پرولتری و افشا و منزوی کردن بی راهه های رفرمیستی، لیبرالیستی، ناسیونالیستی و امپریالیستی از وظایف پیش روی هر فعال جنبش کارگری است.

چرا چاک دهان فرج الله سلحشور چنین باز شده است ؟

در پی انتشار خبری مبنی بر امکان آمدن آنجلینا جولی به ایران، برای بازی در فیلم « رسوایی» به کارگردانی مسعود ده نمکی، فرج الله سلحشور کارگردان سینما و تلویزیون، یکی از شناخته شده ترین گاوْ گندْ چاله دهانان رژیم اسلامی در یکی از آخرین اظهار نظر های خود، ضمن توهین به آنجلینا جولی به تمامی هنرپیشه‌های زن و دست اندکاران سینمای ایران نیز بی شرمانه و وقیحانه توهین کرده است. وی در آخرین گفت‌و‌گوی خود با خبرگزاری پانا گفته است: «هنرپیشه‌های زن ایران خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند و سینمای ایران باید هم برای ادامه فعالیت خود فاحشه بین‌المللی بیاورد. سینمای ایران فاحشه‌خانه است، مگر صبح تا شب عکس های هنرمندان چاپ نمی‌شود؟ وقتی زن‌های ما افتخارشان این است که عکس‌های خود را به صورت نیمه‌عریان در اینترنت بگذارند، یعنی خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند.»

فرج الله سلحشور که با بازی در فیلم توبه نصوح (1361)ساخته ی محسن مخملباف به عنوان بازیگر وارد عرصه سینمای ایران شد؛ با ساختن سریال ایوب پیامبر( 1373)، اصحاب کهف (1376) و یوسف پیامبر( 1386) به عنوان بازیگر، کارگردان و تهیه کننده پا به عرصه ی خان گسترده ی صدا و سیمای ولایت نهاد. پس از ساخت سریال یوسف پیامبر و تقدیر و تجلیل علی خامنه ای از این اثر، از وی در مراسمی با عنوان تجلی اراده ی ملی تقدیر شد. البته ناگفته نماند که پس از چندی، این چهره ی تجلی اراده ی ملی، به جرم سرقت ادبی به سه سال حبس محکوم شد! به عبارت دیگر مشخص شد که ایشان نیز از جمله سارقان تجلی اراده ی سرقت ملی است.

آن چه اکنون در ذهن و زبان فرج الله سلحشور، یعنی سویه های خانه ی وجودی وی، آشکار شده است، سویه ی پنهان لمپنیسم فرهنگی اسلام سلحشوران و فرهنگ لمپنی سلحشوران اسلامی است. لمپن هایی که بر خاسته و بریده از اقشار خرده بورژوازی سنتی و تهی دستان شهری هستند، افرادی زخم خورده و زخم زننده، ویران شده و ویران کننده و جرم و جنایت پیشه. لمپن هایی که همواره ابزار سرکوب دوله ها و خان ها و روحانیت متنفذ بوده اند. در حقیقت، در دو سده ی گذشته در تمامی لشکر کشی های روحانیت متنفذ علیه بابی ها، مشروطه خواهان، ارامنه، یهودیان، دهقانان، کارگران، زنان آزاده ، کمونیست ها، روشنفکران، دگراندیشان و دگرباشان، می توان هم دستی و پیوند این اقشار جرم و جنایت پیشه را با روحانیت مرتجع و متنفذ مشاهده کرد. فرج الله سلحشور نماد آشکار لمپن هایی است که پس از به قدرت رسیدن روحانیت، با پالایش هنجارها و ارزش های لمپنی در قالب چهره ای فرهنگی به ایفای نقش زخم زننده و ویران کننده و سرکوبگر خود پرداخته اند و می پردازند. حمله ی سلحشور به زنان هنرمند و آزاده، حمله ای بی ریشه و بی پیشینه نیست. ریشه و پیشینه ی این گونه حمله ها دست کم در تاریخ مدرن ایران به دوران قاجار می رسد، یعنی دورانی که هم پای تکوین و بسط مناسبات سرمایه داری و جنبش های دموکراتیک، آتش جنبش رهایی بخش زنان نیز شعله ور شد. آتشی که اکنون چنان برافروخته و شعله ور شده است که خواب خوش دوران طلایی مردسالاران را برآشفته کرده است. جنبش زنان اکنون پس از یک راه پیمایی طولانی توانسته است:

- پنهان‌ترین و درونی‌ترین لایه‌های فرهنگ و روابط پدر- مرد سالار را در زیست سپهر فردی – اجتماعی و خودآگاه و ناخودآگاه فردی- جمعی جامعه‌ی ایران، چنان آشکار و برجسته سازد که بخش قابل توجهی از جامعه را علیه این روابط و فرهنگ برانگیزد.

- با عصیان علیه تابوهای جنسی، تن و تمنا‌های جنسی را از زندان ِ فرهنگ ِ تابو پرور رها کرده و شور عاشقانه را در فرهنگ زنده گی جاری کند.

- با نقد و نفی باورهای زن ستیز مذهبی و جزم های دینی به رشد و بسط گفتمان های لائیک و خرد باور، یاری رسانده و افق و دریچه‌ی روشنی، فرا راه جامعه بگشاید.

- با گشودن زنجیر سیاه زلف ها و خود آرایی و جلوه گری پیکر خود، حجاب اسلامی را از دیده ها پنهان کنند. حجابی که خمینی تحمیل آن را به زنان بزرگ ترین دست آورد پیروزی روحانیت خواند. حجابی که نماد شرم ساری از تن و تمناهای جلوه گری است، حجابی که نماد اسارات و متعلقه ی ابوی و اخوی بودن است.

در یک کلام جنبش زنان توانسته است ، کاخ قدرت ولایت مطلقه ی فقیه را که یک پایه ی آن بر فرهنگ پدر- مرد سالار و سیاست آپارتاید جنسی استوار است، سخت سست بنیاد کند. بر این پایه می توان گفت، حمله ی وقیحانه و گستاخانه ی فرج الله سلحشور، بیانگر و افشا کننده ی واکنش زبونانه ی برده داری است که با جنبش رهایی بخش برده های حلقه به گوش خود روبرو شده است. به عبارت دیگر همان گونه که نظام حاکم در شرایط کنونی ناچار شده است تمامی پوشش های حقوقی خود را کنار گذارده و با شمشیر آخته در عرصه ی عمومی ظاهر شود، لمپن های فرهنگی نظام نیز ذهن و زبان خود را از تمامی بزک های اخلاقی تحمیل شده رها کرده و به عریانی هر چه تمام تر جراحات و عفونت های ذهن و زبان زخم زننده و ویرانگر خود را به نمایش در می آورند.

و اما درباره ی فاحشه نامیدن آنجلینا جولی و هنرپیشه های زن سینمای ایران، یادآوری چند نکته ضروری است. اول آن که دست کم در ایران معاصر یک پای ثابت خریداران خدمات جنسی تن فروشان یا چنان که ایشان می پسندد فاحشه ها، همواره لمپن هایی مانند سلحشور بوده اند. دوم آن که بسیاری از همین لمپن ها در کنار همین تن فروشان برای خود کار و باری می یافتند، یا به همت و کرم آنان به زنده گی انگل وار خود ادامه می دادند. سوم آن که هر چند واژه ی فاحشه، جنده یا روسپی در زبان و فرهنگ فارسی، به مثابه نام یا صفتی تحقیر آمیز برای نامیدن زنان تن فروش یا مخاطب قرار دادن زنان نافرمان به کار برده می شود، اما نباید از یاد برد که در حقیقت خیل عظیم تن فروشان به ویژه در ایران کنونی از قربانیان اصلی نظام سرمایه ی اسلامی و از بی حقوق ترین زنان نان آور و کارگران خدماتی ایران هستند.

پیامدهای طرح ترور

در شرایطی که در گستره‌ی جهان، ارا ده‌ی معطوف به رهايی اکثريت مطلقِ جامعه‌ی جهانی، سلطه ی سرمايه را به چالش کشيده و به زیستن در دنیایی بهتر می اندیشد؛ و خاورمیانه دارد به گورستان دیکتاتورها و تاریک اندیشان، و گهواره ی انقلاب و روشن اندیشی تبدیل می شود؛ و در ایران شاهد زوال و فروپاشی نظام حاکم هستیم. به یکباره دولت امریکا از کشف طرحی تروریستی خبر داد. طرحی که طراح آن جمهوری اسلامی، مجری آن عناصر وابسته به سپاه قدس و مافیای مواد مخدر مکزیک، محل وقوع آن در خاک امریکا و هدف آن ترور سفیر عربستان بوده است. دولت امریکا و عربستان بی درنگ این طرح را اعلام جنگ علیه خود تلقی کرده و با فراخواندن متحدان جهانی و منطقه ای خود خواهان تشدید تحریم های اقتصادی و تهدید های نظامی علیه دولت ایران شد.

هر چند با توجه به شرایط داخلی و منطقه ای و جهانی، بعید و غیر منطقی به نظر می رسد که جمهوری خون و جنون اسلامی، آن هم بدین شیوه به چنین اقدامی دست بزند، اما نباید از یاد برد که کارنامه ی سی و دو ساله ی حاکمان ایران سرشار از این گونه اقدام های بعید و غیر منطقی بوده است. نکته ی دیگر آن که کارنامه ی حاکمان امریکا نیز در ساختن و پروراندن سناریو های ساخته گی تا به حال بسیار درخشان بوده است. بر این پایه تا روشن و مشخص شدن صدق و کذب این خبر، درست تر آن است که بدون هر گونه پیش داوری و داوری درباره ی درستی و نادرستی واقعه ی اعلام شده، درباره ی نتایج و پیامدهای ویرانگر و سرکوبگر اعلام و پی گیری چنین سناریویی بیاندیشیم.

به باور من پیامدهای اعلام و پی گیری چنین سناریویی عبارت اند از:

- تقویت جناح های جنگ افروز و جنگ طلب در امریکا و ایران و کشورهای منطقه،

- تشدید فضای سرکوب و امنیتی - نظامی کردن بیش از پیش فضای جامعه،

- تقویت روحیه ی منجی طلبی و پیشه کردن سیاست انفعال و انتظار در صفوف مردم ایران،

- تضعیف خود باوری و خود بنیادی جنبش های اجتماعی در ایران،

- تضعیف گرایش های آزادی خواه و تقویت گرایش ها و عناصر راست و دست نشانده و اپورتونیست در صفوف اپوزیسیون ایران،

- افزایش فقر و فلاکت توده ای

- افزایش امکان حمله ی نظامی، که جز ویرانی شیرازه ی حیات مدنی و زیستگاه اجتماعی دست آوردی نخواهد داشت.

Sunday, October 24, 2010

میلاد و مرگ


بین ِهمْ آغوشی دو همْ نفس

تا نخستین گریه

فرصتی است برای جان یافتن.

بین ِمیلادی ناگزیر

تا انتخابی بین ناگزیرها

فرصتی است برای سخن گفتن و نگاه کردن.

بین نگاه و آخرین کلمه

فرصتی است برای خلق زنده گی و جاودانه شدن
!

جنبش کارگری در برابر تعمیق فقر و تشدید سرکوب


بحرانی که بستر عینی بسیج توده ای و انقلاب بهمن 57 را فراهم ساخت، با شکست انقلاب بهمن و عروج ضد انقلاب بورژوا- اسلامی نه تنها کاهش نیافتْ بل دامنه و گستره ی آن دم به دم تعمیق یافت. پس از شکست انقلاب بهمن، تعمیق فقر و فلاکت توده ای و تشدید سرکوب سیاسیْ دو رکن اساسی و مشترک تمامی تلاش های رنگارنگ کل بورژوازی، از دولت موقت بازرگان تا دولت محمود احمدی نژاد، برای حل بحران انباشت گسترده ی سرمایه در ایران بوده است. به عبارت دیگر این دو رکن اساسی - تعمیق فقر و تشدید سرکوب- دو رکن ضروری و اجتناب ناپذیر تمامی راه حل های کل بورژوازیْ برای حل بحران انباشت گسترده ی سرمایه در جامعه ی ایران است. به این اعتبار می توان گفت هیچ جناح و بخشی از بورژوازی ایران نمی تواند بدون اتکا و به کار گیری این دو رکن اساسی، امنیت و تداوم حیات و تولید و باز تولید گسترده ی سرمایه را تضمین کند. در نتیجه دوره تازه ی تعمیق فقر و فلاکت توده ای و تشدید سرکوب سیاسی کنونی، نه معلول اسلامیت نظام و رنگ سیاه جناح امنیتی- نظامی خامنه ای- احمدی نژاد است، نه پایان دادن به این فقر و سرکوب در توان و خواست جمهوریت دولت سبز امید موسوی - کروبی است. این تعمیق فقر و تشدید سرکوب تجلی و تجسم زنده ی دیکتاتوری سرمایه است. بر این پایه می توان گفت برای نفی پایه ای فقر و سرکوبْ جز در هم شکنی دستگاه های اداری و نظامی و ایده ئولوژیک حاکمیت بورژوازی و الغای مناسبات سرمایه داری و لغو نظام کار- مزدی راهی پیش روی ما نیست.

راهی که پیش شرط های تحقق آن در گرو:

- شکل گیری اراده ی هم بسته و سازمان یافته ی طبقه ی کارگر؛

- حضور فعال کارگران به مثابه یک طبقه در میدان سراسری و زنده ی پیکار طبقاتی؛

- پدیدار شدن افق انقلاب کارگری و تبدیل شدن آن به افق عمومی جامعه؛

- هم پیوندی جنبش های اجتماعی با جنبش کارگری و شکل گیری اردوی انقلاب کارگری؛

- شکل گیری اعتصاب های عمومی و سراسری؛

- و سرانجام در هم شکنی نیرو و بازوی قهر ارتجاعی، به وسیله ی نیرو و بازوی قهر انقلابی اردوی انقلاب کارگری است.

بی شک با تعمیق فقر و فلاکت توده ای، دیر یا زود جامعه ی ما شاهد دور جدیدی از اعتراض ها و اعتصاب های گسترده ی کارگران و زحمت کشان خواهد بود. این اعتراض ها و اعتصاب های گسترده بار دیگر دور جدیدی از امکان بسیج سیاسی و سازمان یابی کارگران و زحمت کشان را در گستره ی سراسری ایجاد خواهد کرد. علاوه بر این با فعال تر و عریان تر شدن بی سابقه ی تضاد کار و سرمایه، نیروهای سیاسی – اجتماعی جامعه ی ایران بیش از پیش حول این تضاد، صف آرایی خواهند کرد. به این اعتبار می توان گفت روند تمایز یابی و هویت یابي قطب بندی های طبقاتی، تعمیق یافته تر و شفاف ترخواهد شد. در نتیجه از این پس در جامعه ی ایران ما شاهد تضعیف گرایش های بورژوا- رفرمیست و قدرت یابی گرایش های پرولتری خواهیم بود. در ضمن با توجه این حقیقت که تضاد طبقاتی، برسازنده و پیش برنده ی سایر تضاد های اجتماعی است؛ در شرایطی که تضاد کار و سرمایه فعال تر از پیش شده است، می توان گفت زمینه و بستر سیاسی هم پیوندی جنبش های اجتماعی و جنبش کارگری مهیا تر از هر زمان دیگری است. بر این پایه می توان گفت زمینه و زمانه برای حضور فعال کارگران سوسیالیست و سوسیالیست های کارگری برای تدارک سیاسی تحقق پیش شرط های رهایی پرولتری بیش از پیش آماده است.

هر چند با قاطعیت می توان گفتْ این تنها راه رهایی جامعه ی ماست، اما باید به این حقیقت تلخ و گزنده نیز اعتراف کرد که بی راهه های چندی نیز پیش روی جامعه ی ما سبز شده اند. رفرمیسم، ناسیونالیسم، لیبرالیسم و پروژه های سیاسی- نظامی امپریالیستی بی راهه هایی هستند که می کوشند خود را به مثابه راه رهایی جلوه دهند. بی راهه هایی که در صورت نیرو یافتن می توانند مانع رهایی و مایه تباهی جامعه ی ما شوند. بیاد آورید که اکبر گنجی و داریوش همایون و موسوی، هراس و نارضایتی خود را از خطر فروپاشی نظام موجود و شعار های ساختار شکنانه ی مردم در سال گذشته چه گونه به هزار زبان بیان کردند. تمامی تلاش فعالان و مبلغان این بی راهه ها این است که این گونه جلوه دهند که ریشه ی تمامی سیاه روزی کارگران و زحمت کشان ایران، حاصل چیره گی جناح خامنه ای- احمدی نژاد است و با چیره گی اصلاح طلبان، ایران گلستان می شود. اینان می کوشند با محصور و محدو کردن افق مبارزه جاری به تضاد های درون طبقاتی، حیات سرمایه را تضمین کنند. به هم این سبب است که ترساندن مردم از لولوی انقلاب به ترجیع بند هر مقاله و مصاحبه‌ ی آنان تبدیل شده است. رفرمیست‌ها و لیبرال‌ها از جنبش‌ پرولتری و از پرولتریزه شدن جنبش‌ها بیش از تداوم حکومت جمهوری اسلامی می‌ هراسند. آنان به خوبی دریافته اند که جنبش‌ کارگری و جنبش های اجتماعی رادیکال، پایه‌ ی طبقاتی استبداد حاکم را نشانه گرفته‌ اند، نه فقط رژیم ولایت مطلقه‌ ی فقیه را، آنان نیک می ‌دانند که جنبش کارگری و جنبش های رادیکال، نه فقط به آقازاده‌ها و رانت خواران، بل به کل نظام بورژوایی و سیاست‌های نئولیبرالی اعتراض دارند. لیبرال‌ها و رفرمیست‌ها با گوشت و پوست خود حس کرده‌اند که جنبش کارگری و جنبش‌های رادیکال نه فقط آزادی، بل برابری را نیز فریاد می‌زنند. بر این پایه بار دیگر باید تاکید کرد که در شرایط کنونی باید پیکار انقلابی را در دو عرصه ی جاری پیکار طبقاتی، یعنی عرصه ی نبرد با حاکمان و عرصه نبرد با نیروها و بازیگران پیکار هژمونیک، همزمان و توامان پیش برد. بی توجهی به مسائل و تکالیف نبرد هژمونیک، جنبش کارگری و سوسیالیسم کارگری را به نیروی فشار و اهرم قدرت گیری سایر نیروها تبدیل می کند. در نتیجه تدارک سیاسی تحقق پیش شرط های رهایی پرولتری و افشا و منزوی کردن بی راهه های رفرمیستی، لیبرالیستی، ناسیونالیستی و امپریالیستی از وظایف پیش روی هر فعال جنبش کارگری است.