Sunday, August 18, 2013

سوسیالیسم کدام موضع و افق سیاسی- طبقاتی؟



یک
مفهوم سوسیالیسم، چون دیگر مفاهیم اجتماعی- اقتصادی و سیاسی- حقوقی و فرهنگی- ایده ئولوژیک، مفهومی است سیال و پویا. از منظری زبان شناختی با بهره گیری از نظریه ی سوسور می توان گفت، دال سوسیالیسم همواره به مدلول ویژه و ثابتی رجوع نمی دهد. به عبارت دیگر، هیچ گونه رابطه ی ذاتی و ماهوی بین دال و مدلول سوسیالیسم وجود ندارد؛ و هر نوع رابطه ی تثبیت شده ی قابل تصوری بین دال و مدلول سوسیالیسم ، تابع گفتمان نیروی هژمونیک است. در نتیجه هر چند نمی توان تعریف ثابت و پایداری از معنا ها و مصداق های گوناگون و متضاد مفهوم سوسیالیسم یا سوسیالیسم ها ارائه کرد، بی شک اما، می توان بر پایه ی شاخص های انضمامی، مراد خود را از مفهوم سوسیالیسم پرولتری در شرایط کنونی بیان کرد. درک مراد از مفهوم سوسیالیسم پرولتری در این نوشته، از یک سو در گرو تمرکز بر موضع طبقاتی جنبش ضد سرمایه داری اردوی پرولتری، و از سوی دیگر در گرو گشودن افق الغای نظم و نظام سرمایه و الغای مناسبات کار مزدی است.
دو
سوسیالیسم انتقادی- انقلابی مدرن، خواه به مثابه آرمانی معطوف به برابری، هم‌بستگی، آزادی و رهایی انسان‌ ها، خواه به مثابه جنبش اردوی ضد سرمایه داری طبقه ‌ی کارگر، خواه به مثابه علم شرایط  خود رهانی و خود حکومتی اردوی ضد سرمایه داری طبقه ‌ی کارگر و خواه به مثابه برنامه‌ ی اجتماعی دوره ی گذار برای ساختن جامعه‌ و انسانی رها از سلطه طبقاتی و انواع تبعیض و ستم اجتماعی؛ از ابتدای شکل گیری اش تا کنون در عرصه ‌ی پیکار طبقاتی با چالش ‌های گوناگونی روبرو بوده است. اما شاید به جرات بتوان گفت، همواره یکی از حیاتی ‌ترین چالش‌ های پیشاروی سوسیالیسم پرولتری، پیکار برای رهایی سوسیالیسم ازگرایش‌ ها و روایت‌ های سوسیالیسم بورژوایی و خرده بورژوایی بوده است. به عبارت دیگر سوسیالیسم رهایی بخش اردوی پرولتری، خود همواره نیازمند رهایی طبقاتی بوده و هست. درنتیجه ترسیم سیمای سوسیالیسم پرولتری همواره در گرو نقد رادیکال و گسست قاطع از پراتیک، سبک کار و تصورات ایده‌‌ ئولوژیک سوسیالیسم‌ بورژوایی و خرده بورژوایی بوده و خواهد بود. البته نباید از یاد برد که ترسیم سیمای سوسیالیسم پرولتری، همواره امری پراتیکی، انضمامی و سیاسی است، نه امری ذهنی، انتزاعی و ایده‌ ئولوژیک. به عبارت دیگر سیمای سوسیالیسم پرولتری را باید در هزارتوی پیکار طبقاتی و از موضع و موقعیت ضد سرمایه داری اردوی نیروهای پرولتری تعریف و متعین کرد. در نتیجه نقد و نفی متعین سوسیالیسم بورژوایی و خرده بورژوایی در گرو متعین کردن اثباتی سوسیالیسم پرولتری، به مثابه نیرویی سازمان یافته و متشکل و گرایشی هژمونیک در جامعه است.
سه
در موقعیت کنونی، گشودن دو افق، فراروی نیروهای سیاسی- اجتماعی منتقد وضع موجود قرار دارد. یک، افق ادغام و جذب در نظم و نظام سرمایه، دو، افق الغای نظم و نظام سرمایه. تمامی افراد، گروها و نیروهای اجتماعی- سیاسی پیش برنده ی افق ادغام و جذب در نظم و نظام سرمایه را، اردوی نیروهای بورژوایی، و تمامی افراد و گروه ها و نیروهای اجتماعی- سیاسی پیش برنده ی افق الغای نظم و نظام سرمایه را، اردوی نیروهای پرولتری می نامیم. بی شک نقطه عزیمت هر دو اردو، نقد وضع موجود است. بر این پایه می توان گفت نقد وضع موجود، نه نقطه تمایز، بل کم و بیش نقطه اشتراک این دو اردو است. در حقیقت آن چه نقد این دو اردو را از هم متمایز می کند، نه موضوع نقد، بل موضع و افق طبقاتی نقد این دو اردو است.
چهار
سوسیالیسم بورژوایی و خرده بورژوایی در واقع جناح چپ اردوی نیروهای بورژوایی اند. یعنی افق فرا راه آن ها در تحلیل نهایی تعدیل تضاد و تبعیض طبقاتی، نهادینه کردن پیکار طبقاتی، سازش و مشارکت سازنده ی کار و سرمایه، دموکراتیک کردن مناسبات سرمایه  و جهش از حاشیه ی نا امن سرمایه به مرکز امن سرمایه است.  به گفته ی مارکس و انگلس در مانیفست:  « بورژوا های سوسیالیست خواهان تمام امتیازهای موقعیت اجتماعی جدید اند، البته بدون مبارزات و خطرهایی که به ناگزیر از این موقعیت پدید می آیند. آنان موقعیت موجود جامعه را بدون عناصر انقلابی و متلاشی کننده ی آن می خواهند. آنان بورژوازی را بدون پرولتاریا می خواهند.  بدیهی است که بورژوازی، جهانی را که در آن سرآمد است، بهترین جهان ممکن می انگارد، و سوسیالیسم بورژوایی برای این برداشت تسلی بخش، نظام های کم و بیش تمام عیاری می سازد. این سوسیالیسم با فراخواندن پرولتاریا به تحقق چنین نظامی و در نتیجه گام نهادن بی درنگ به سرزمین موعود، در واقعیت امر، فقط خواستار آن است که پرولتاریا در چارچوب محدودیت های جامعه ی کنونی باقی بماند، اما تمام نظرات تنفرآمیز خویش را از بورژوازی به دور افکند ... سوسیالیسم بورژوایی فقط زمانی بیان درخوری می یابد که به استعاره ی محض بدل شود. تجارت آزاد: به نفع طبقه ی کارگر. حقوق و عوارض حمایتی: به نفع طبقه ی کارگر. بازسازی زندان ها: به نفع طبقه ی کارگر. این است آخرین کلام و یگانه سخن جدی سوسیالیسم بورژوایی. سوسیالیسم بورژوایی در این عبارت خلاصه می شود: بورژوا به نفع طبقه ی کارگر بورژواست.» بر این پایه می توان گفت، نقد سوسیالیسم بورژوایی و خرده بورژوایی به وضع موجود، نقد به موانع ادغام و جذب در نظم و نظام سرمایه، و هراس از تشدید و تعمیق پیکار طبقاتی است. افق فرا راه نقد آنان نیز، اتوپی توسعه ی دموکراتیک مناسبات سرمایه داری است. به عبارت دیگر نیروها و احزاب سوسیالیسم بورژوایی و خرده بورژوایی، نه در پی در هم شکستن دستگاه های اداری- نظامی- ایده ئولوژیک اعمال قدرت سرمایه اند، نه خواهان الغای مناسبات سرمایه، بل آنان در پی ادغام در دستگاه های اعمال قدرت سرمایه و مشارکت دراتوپی فرایند توسعه ی دموکراتیک مناسبات سرمایه هستند. به همین علت و دلیل است که اینان در پیکار سیاسی- طبقاتی، همواره در پی کشف و خلق جناح های دموکراتیک و مترقی در بین صفوف طبقه و بلوک حاکم و دخیل بستن به آن ها هستند. در عرصه ی پیکار سیاسی- طبقاتی، رسالت و نقش اصلی و اساسی سوسیالیسم بورژوایی و خرده بورژوایی، مهار و کنترل نیروهای اردوی پرولتری و تبدیل این اردو به نیروی پیاده نظام اردوی سرمایه است.
پنج
 سوسیالیسم پرولتری در حقیقت جناح پی گیر و رادیکال و تا به آخر انقلابی اردوی نیروهای پرولتری است. بدیهی است که پیکار علیه سلطه ی نظم و نظام سرمایه، نه به طور عام، محدود و محصور به سلطه و تضاد طبقاتی است و نه به طور ویژه، محدود و محصور به جنبش کارگری و گرایش سوسیالیسم پرولتری. زیرا با وجود آن که در شرایط کنونی، بیش از پیش تحت سلطه ی نظم ونظام بت واره ی سرمایه،  تمامی تار و پود مناسبات و هستی اجتماعی در گستره ی جهانی، بورژوایی گشته است؛ اما به هیچ وجه نباید این حقیقت را نادیده گرفت که سرمایه نه فقط سلطه و ستم طبقاتی، بل رنگین کمانی از مناسبات سلطه و ستم و تبعیض اجتماعی  را نیز تولید و بازتولید می کند و به خدمت خویش در می آورد. سرمایه نه فقط  جامعه، بل طبیعت را نیز استثمار و ویران می کند. بر این پایه می توان گفت، جامعه ای که تارو پود حیات و هستی اجتماعی اش با تولید و باز تولید گسترده ی سلطه ی طبقاتی و رنگین کمانی از ستم و تبعیض اجتماعی و ویرانی طبیعت در هم تنیده شده است، بی شک همواره آبستن شکل گیری و گسترش رنگین کمانی از حوزه های پیکار و جنبش های اجتماعی – طبقاتی خواهد بود. گرایش های چپ و رادیکال جنبش های اجتماعی- طبقاتی زنان و جوانان و اقلیت های ملی، قومی، نژادی، جنسی و پیکارگران حفظ محیط زیست، که حل ستم و تبعیض مورد اعتراض خود را در گرو نفی سلطه ی نظم و نظام سرمایه می پندارند، بی شک بخشی جدایی ناپذیر از نیروهای اردوی پرولتری هستند. بدین اعتبار می توان گفت با وجود آن که تضاد طبقاتی و جنبش ضد سرمایه داری طبقه ی کارگر هم چنان نیروی برسازنده و پیش برنده ی اردوی ضد سرمایه داری پرولتری است، و با وجود آن که هم چنان طبقه ی کارگر نیروی اصلی این اردو است، و بدیهی است که باید به  نیروی هژمونیک این اردو تبدیل شود، اما به هیچ وجه نمی توان و نباید، گستره ی نیروهای پیش برنده و شرکت کننده در اردوی ضد سرمایه داری پرولتری را محدود  و محصور در طبقه ی کارگر پنداشت.

شش
هر چند رهایی انسان و جامعه و طبیعت در گرو گسترش و به میدان آمدن اردوی پرولتری است. اما نمی توان این واقعیت تلخ و ناگوار را انکار کرد که هم اکنون صفوف نیروهای اردوی پرولتری، چهل تکه، بی برنامه، زندانی افق نیروهای ناسیونال رفرمیسم و لیبرال رفرمیسم اردوی بورژوایی، و فرقه گرایی های شبه انقلابی است.
گرایش سوسیالیسم پرولتری می تواند و باید با یاری رسانی به پروسه ی سازمان یابی کارگران به مثابه یک طبقه، تدوین برنامه و استراتژی انقلاب کارگری، تجزیه ی پایه ی اجتماعی گرایش های بورژوایی و منزوی ساختن آن ها، هم گرایی و پیوند با جنبش های اجتماعی- طبقاتی، اردوی پرولتری را به نیروی رهایی بخش انسان و جامعه و طبیعت تبدیل کند!

Friday, June 21, 2013

"نه" ی بزرگ یا چنگ زدن به بدیل درونی رژیم



یک
حضور گسترده ی مردم در انتخابات نمایشی، آن هم در هنگامه ای که جامعه در موقعیت انفجاری به سر می برد، پیش و بیش از آن که پی آمد و حکایت گر توهم و امید واهی داشتن نسبت به بدیل های درونی رژیم حاکم باشد، پی آمد ناگزیر بحران رهبری و افق رهایی است. هنگامی که توده ی کارد به استخوان رسیده، در پیکار هر روزه ی خود از غیاب و فقدان هر گونه نیروی اجتماعی سازمان یافته و سازمان دهنده، بسیج کننده و جهت دهنده ی انقلابی محروم است و رنج می برد؛ و مهم تر از آن، هنگامی که توده ی معترض نه تصور روشنی از افق فرا روی پیکار خود دارد، و نه امید چندان روشنی به بدیل انقلابی و رهایی بخش فردای پس از سرنگونی رژیم حاکم ، به ناگزیر به بدیل های قابل تحمل تر درونی رژیم حاکم چنگ می زند. به این اعتبار گذشته از آن که نیروهای انقلابی و سوسیالیست و چپ نمی توانند و نباید، چنگ زدن مردم به بدیل های درونی رژیم حاکم را پیروزی باشکوه مردم جلوه دهند، بل باید با جسارت و به روشنی هر چه تمام تر، این حضور گسترده را حاصل ناکامی و ناتوانی تاکنونی سیاست پیکار طبقاتی اردوی کار و زحمت اعلام کنند. زیرا تنها با پذیرش این ناکامی و ناتوانی است که می توان امید داشت نیروهای انقلابی و سوسیالیست و چپ، با ارزیابی دوباره ی سیاست های تاکنونی خود به صفوف پراکنده ی خود سامانی داده و با عزمی راسخ تر از پیش به راه کارهای کارآمد هژمونیک شدن اردوی نیروی کار و زحمت بیاندیشند.
دو
کم نیستند کسانی که می کوشند حضور گسترده ی مردم در انتخابات نمایشی را "نه" ی بزرگ به ولی فقیه و سیاست و اقتصاد مقاومتی جناح نظامی - امنیتی جلوه دهند. در حالی که حقیقت آن است که تداوم سیاست و اقتصاد مقاومتی، دیگر حتا تضمین کننده ی منافع جناح نظامی- امنیتی نیز نبود. به عبارت دیگر سیاست و اقتصاد مقاومتی به ضد خود تبدیل شده بود و تداوم آن سبب تعمیق موقعیت انفجاری و تشدید محاصره ی اقتصادی و انزوای بیشتر سیاسی و افزایش خطر تهاجم نظامی می شد. در نتیجه تن سپردن و پذیرش سیاست و دولت اعتدالی، پی آمد شکست سیاست و اقتصاد مقاومتی بود، نه عامل شکست آن سیاست و اقتصاد. به همین علت است که سپاه و بسیج، حمایت و آماده گی خود را برای پیش برد سیاست دولت اعتدالی اعلام کرده اند. سیاستی که نه تنها حافظ و تضمین کننده ی منافع کل بورژوازی ایران، بل تضمین کننده ی منافع بورژوازی نظامی- امنیتی نیزخواهد بود، و بهتر از سیاست و اقتصاد مقاومتی به تداوم قدرت ولی فقیه خدمت خواهد کرد. سیاستی که اردوی سرمایه داران را هم گرا تر و قدرتمند تر خواهد کرد و تنها ارمغان آن برای توده ی کار و زحمت، ترویج پیشه سازی سیاست صبر و انتظار، فقر و فلاکت بیشتر و سرکوب گسترده تر خواهد بود. سیاستی که تا همین جا سبب شده است که بخشی از توده ی معترض 88 خود را پیروز میدان تصور کنند. سیاستی که تا همین جا سبب احیای توهم اعتبار صندوق رای و تغییر به واسطه ی کنش رای دادن شده است. انتخاب چنین سیاستی را "نه" ی بزرگ به ولی فقیه پنداشتن، آن هم از سوی نیروهایی که خود، توده ی مردم را به تحریم فعال انتخابات فرا می خواندند، خاک پاشیدن به چشم مردمی است که تسلیم فضای انتخابات نمایشی نشدند و با تحریم انتخابات، به تمامی بدیل های درونی رژیم حاکم "نه" گفته اند و به نفی کل نظام می اندیشند.
سه
هستند کسانی که می کوشند، حضور گسترده ی مردم در انتخابات را معلول ناآگاهی و توهم و فریب خورده گی مردم جلوه دهند. واقعیت اما آن است که نمی توان بخش وسیعی  از شرکت کننده گان در انتخابات را به گفته ی مارکس، کسانی پنداشت که "خود نمی دانند ولی چنین می کنند"، بل درست تر آن است که به گفته ی اسلاوی ژیژک بگوییم "آن ها می دانند با کاری که انجام می دهند، در حال پیروی از توهم هستند، اما هم چنان آن کار را انجام می دهند." بنابر این مشکل در "دانستن" نیست، بل در "انجام دادن" است، یا به عبارت دیگر مشکل نه در "دانش"، بل در "کنش" است. کنشی که محصول زیستن در موقعیت برزخی است. موقعیتی که پی آمد بحران رهبری و بدیل کارگری است. موقعیت برزخی، مانع بزرگ قیام مستقل و آگاهانه ی اردوی کار و زحمت، و زمینه ساز پیشه سازی سیاست منجی طلبی توده ای است. تداوم این موقعیت برزخی از یک سو زمینه ساز افزایش شانس بدیل های درونی رژیم حاکم می شود، از سوی دیگر شانس قدرت یابی بدیل های نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی را بیشتر می گرداند. برای برون رفت از این موقعیت برزخی در گام نخست باید به راه کارهای انضمامی سازمان یابی اراده ی هم بسته ی طبقه ی کارگر اندیشید. سازمان یابی طبقه ی کارگر می تواند زمینه ساز رشد ابتکار عمل توده ای و شکل گیری صف مستقل سیاسی و هژمونیک شدن بدیل کارگری شود.

Friday, May 31, 2013

اگر امروز به "بد" تن دهیم، فردا اسیر "بدتر" خواهیم شد



نمی توان بر این واقعیت آشکار چشم پوشید، که هم اکنون منطق و گفتار "انتخاب بین بد و بدتر" بر فضای زیست اجتماعی و کنش و داوری سیاسی بخشی بزرگی از جامعه ی ایران و جهان مسلط است. با تأمل در این واقعیت، دو پرسش به ذهن راه می یابد: نخست، رواج این منطق و گفتار پی آمد و تضمین کننده ی تداوم چه موقعیتی است؟ دوم، این منطق و گفتار، چه پیوندی با ایده ئولوژی بورژوا- لیبرال در لحظه ی کنونی  دارد؟ در ادامه می کوشم به سهم و توان خویش به پرسش های طرح شده، به ویژه با تمرکز بر جامعه ی ایران، پاسخی اجمالی دهم. پیش از پرداختن به بحث اصلی، یادآوری این نکته را ضروری می دانم، که در این نوشته منظور من از واژه ی"مردم"، نه به مفهوم "ملت"، بل به معنای "فرودستان" در تقابل با "فرادستان" است.
رواج این منطق و گفتار پی آمد و تضمین کننده ی تداوم چه موقعیتی است؟
پیش و بیش از هر چیز می توان گفت، این منطق و گفتار پی آمد تجربه ی زنده گی در موقعیت فلاکت بار و دهشت ناکی است که مردم ایران در آن به سر می برند. موقعیتی  که برساخته ی حاکمیت سرمایه و خودکامه گی سیاسی و تاریک اندیشی اسلامی به مثابه کلیتی انضمامی است. موقعیتی که در آن فرادستان، وضع موجود را به مثابه "پایان تاریخ" تقدیس و ستایش می کنند و هر کوششی را برای  خلق افق و دنیایی دیگر نه تنها غیر ممکن جلوه می دهند، بل با توحش تمام به سرکوب جوانه های آن می پردازند. موقعیتی که در آن پیشروان جنبش های اجتماعی- طبقاتی، با وجود تمامی جان فشانی های خود، از نفوذ و پایه ی اجتماعی چشم گیری برخوردارنیستند. موقعیتی که امکان و توان تولید و باز تولید گسترده ی کنش سیاسی آگاهانه و ابتکار عمل خلاقانه و اراده ی مستقل سیاسی را از بخش قابل توجهی از مردم ایران سلب کرده است. موقعیتی که تولید و بازتولید کننده ی منش اجتماعی دگر- خودآزاری و اقتدار طلبی و فرصت طلبی و چاپلوسی و فرمان بری و بی مسئولیتی و بی اعتمادی است. موقعیتی که تولید و بازتولید کننده ی درمانده گی و درخود فرورفته گی فردی- اجتماعی، کرختی و بی حسی و بی تفاوتی سیاسی و هراس از تفاوت و دگرگونی و آزادی است. تن سپردن به منطق و گفتار "انتخاب بین بد و بدتر" پی آمد و حاصل زیستن در چنین موقعیت جهنمی است. همان جهنمی که با تن سپردن به منطق و گفتار "انتخاب بین بد و بدتر" آن را بازتولید می کنیم. فرادستان از هر قشر و قماشی، با هر کیش و مرامی می کوشند به مردم چنین القا کنند که این تقدیر گریزناپذیر آن ها است. رهایی از این چرخه ی ویران گر و جهنمی، در گرو خلق افق رهایی در سپهر پیکار طبقاتی – اجتماعی است. به بیان دیگر تنها با خلق بدیلی انقلابی و انضمامی است که می توان، به تولید و باز تولید کنش سیاسی آگاهانه و ابتکار عمل خلاقانه و شکل گیری اراده ی مستقل سیاسی فرودستان یاری رساند. در موقعیت کنونی جامعه ی ایران، تنها افقی  که می تواند مردم ایران را از چرخه ی جهنمی بد و بدتر نجات دهد، گشودن افق انقلاب کارگری است، افقی که پیش شرط های تحقق آن در گرو: شکل گیری اراده ی هم بسته و سازمان یافته ی طبقه ی کارگر؛ حضور فعال کارگران به مثابه یک طبقه در میدان سراسری و زنده ی پیکار طبقاتی؛ هم پیوندی جنبش های اجتماعی با جنبش کارگری و شکل گیری اردوی انقلاب کارگری؛ شکل گیری اعتصاب های عمومی و سراسری؛ و سرانجام در هم شکنی نیرو و بازوی قهر ارتجاعی، به وسیله ی نیرو و بازوی قهر انقلابی اردوی انقلاب کارگری است.
این منطق و گفتار، چه پیوندی با ایده ئولوژی بورژوا- لیبرال در لحظه ی کنونی  دارد؟ 
در پی بحران ساختاری جهان سرمایه در دهه ی 1970، همزمان با فروپاشی و زوال دولت های رفاه و احزاب سوسیال- دموکرات در غرب، و سپس فروپاشی دولت- حزب ها و اردوگاه "سوسیالیسم واقعا موجود" در شرق، بورژوازی جهانی یک صدا از پایان تاریخ و پیروزی نهایی سرمایه داری و مرگ انقلاب سخن می گفتند. بورژواهای فاتح غربی و شرقی، غنائم پایان تاریخ را با خصوصی و اختصاصی سازی سرمایه های دولتی و منجمد کردن دستمزدها و سفت کردن کمر بندهای کارگران و زحمت کشان، تقسیم کردند. گفتار رایج و محبوب بورژوا- لیبرال های ایرانی در این دوره، تکرار طوطی وار این عبارت پوپر بود: " خطرناک ترین اندیشه ی سیاسی، آرزوی کامل کردن و خوشبخت ساختن انسان است. کوشش برای پدید آوردن بهشت در روی زمین، همواره دوزخ ساخته است." آن ها از فرودستان می خواستند نه تنها از کوشش برای خوشبخت ساختن خود دست بردارند، بل برای رها شدن از شر اوهام و تلقین های ضد سرمایه داری، از آن ها می خواستند، چشم های خود را شسته و جهان سرمایه را طوری دیگر ببینند. به گفته ی امید مهرگان : « پیام بی واسطه ی سیل جمله های قصار "همین را که هست دریاب، از همین لحظه ات لذت ببر، همین جایی که هستی خوش باش" چیزی جز این نبود که آن چه هست، همانی است که باید باشد. در این گفتمان، کل فرایند تغییر و دست یابی به جهانی بهتر در تغییر نگاه و پالایش نفس خلاصه می شد. عبارت مشهور آندره ژید از کتاب مائده های زمینی، یکی از کتاب های محبوب بورژوازی ایران، که می گوید: "به کوش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چه بدان می نگری" نمونه ی گویایی از گفتمان ایده ئولوژیکی است که پیام روشن آن این است که، مهم نیست آن چه پیش روی توست چقدر مبتذل، بد، ناعادلانه، کاذب و آشغال است، این نگاه توست که قادر است هر "چیزی" را عظمت بخشد. »
اما دیری نپایید که بار دیگر و این بار ویران گرتراز پیش بحران جهانی، خواب خوش سرمایه و توهم پیروزی نهایی و حصار پایان تاریخ بورژوایی را در هم شکست. فقر و فلاکت توده ای و بیکار سازی های میلیونی، حباب خوش باشی را ترکاند و خیزش های ضد سرمایه داری و انقلاب های ناتمام و مهندسی شده ی خاورمیانه و شمال آفریقا، با وجود تمام ناکامی های خود، دست کم اسطوره ی مرگ انقلاب را به گور سپرد، و بار دیگر امید ساختن جهانی دیگر را زنده کرد. در جامعه ی ایران نیز فقر و فلاکت توده ای و هراس از موقعیت انفجاری، بورژوازی لیبرال را بر آن داشته تا از تبلیغ گفتار خوش باشی و دم غنیمت شمری دست شسته و به تبلیغ گفتار و منطق انتخاب بین بد و بدتر روی آورد. در نتیجه، اینان می کوشند با هراس افکنی از سوریه ای یا لیبیایی شدن جامعه ی ایران، مردم را ناگزیر از انتخاب دو موقعیت هراس آور قرار دهند. نخست، تن سپردن به وضع بد موجود و کوشیدن برای اصلاح مدیریت سیاسی، دوم شوریدن و سوریه ای یا لیبیایی شدن ایران، یعنی گزینه ی بدتر. بر این پایه می توان گفت، گفتار و منطق انتخاب بین بد و بدتر، بیان گر موضع تدافعی و هراس بورژوازی لیبرال در موقعیت انقلابی و انفجاری است. به سخن دیگر بورژوا لیبرال ها از هراس انقلاب، یعنی موقعیت بدتر، ترجیح  می دهند به خودکامه گی موجود، یعنی موقعیت بد، تن دهند. فرودستان با تن سپردن به این منطق و گفتار، امروز به پیاده نظام دشمن خود تبدیل می شوند و فردا به گوشت دم توپ آن تبدیل خواهند شد.

Friday, May 17, 2013

انتخابات نمایشی آن ها و نمایش انتخابی ما




کسانی که انتخابات را نمایشی می خوانند، نباید از این حقیقت غافل شوند که با نمایشی خواندن انتخابات، تنها نیمی از حقیقت را بیان کرده اند. بی شک در عرصه ی نمادین، انتخابات نیز چون تمامی کنش های سیاسی- اجتماعی، در واقع یک نمایش است. اما نیمه ی دیگر حقیقت آن است که این نمایش، به ویژه در موقعیت کنونی، بیش از پیش نمایشی واقعی و جدی است. حتا می توان گفت، واقعی تر و جدی تر از تمامی کسانی که در این نمایش، بازی و شرکت می کنند. بر این پایه می توان گفت، با نمایشی خواندن انتخابات به هیچ وجه نمی توان با وجدان و خیالی آسوده سر در لاک خود فرو بُرد و شانه بالا انداخت و گفت، این "نمایش خودشان است"، به ما چه دخلی و ربطی دارد. آری در این حقیقت نیز تردیدی نیست که این "نمایش خودشان است"، اما نباید از این حقیقت نیز غافل شد که این نمایش را نه فقط زیر نگاه ما، بل با ایفای نقش تمامی ما- شرکت کننده گان و تحریم کننده گان- اجرا خواهند کرد. نکته ی مهم تر آن که نه تنها شیوه ی اجرا و ایفای نقش بازی گران این نمایش، بل ایفای نقش ما نیز برای آنان توام با هول و هراس بسیار است. بی سبب نیست که کابوس رخ داد فتنه ای بزرگ تر از فتنه ی هشتاد و هشت خواب آن ها را از هم اکنون آشفته کرده است. امری که خود می تواند، معنای اجرای این نمایش را واجد معنایی بیش از معنای نمایش آن ها کند. بر این پایه می توان گفت ما نیز با ایفای نقش و انتخاب نمایش خود ، می توانیم هم نمایش آن ها را نقش بر کنیم برآب کنیم، هم بساط نمایش و حاکمیت آن ها را برچینیم.
در موقعیت کنونی امکان اجرای سه نقش و انتخاب سه نمایش پیشاروی ماست، مهم آن است که ما اجرای کدام نقش و نمایش را انتخاب می کنیم. با انتخاب نقش و نمایش شرکت در انتخابات، با هر دلیل و انگیزه ای، و انتخاب کردن هر بازی گری، هر چند نامطلوب کارگردانان، در تحلیل نهایی انتخاب ما جز تن دادن به اجرای نقش و نمایشی که آن ها برای ما تصور کرده اند، معنای دیگری ندارد. با انتخاب نمایش تحریم انفعالی، هر چند بخشی از معنای مطلوب نمایش آن ها را نقش بر آب می کنیم و از قدرت و جلوه ی اجرای نمایش آن ها می کاهیم، اما بساط نمایش و حاکمیت آن ها را بر هم نمی زنیم. با انتخاب نمایش تحریم فعال اما می توانیم هم اجرای نمایش آن ها را الغا کنیم، هم می توانیم ناقوس برچیدن بساط نمایش و حاکمیت آن ها را  به صدا درآوریم.
 تحریم کننده گان فعال می توانند از فضای تبلیغاتی کارزار انتخاباتی بهره گرفته و با تسخیر فضای عمومی و بیلبوردهای/ آگهی نماهای تبلیغاتی به طرح مطالبه ی " کار، نان، آزادی" پرداخته و با به نمایش گذاشتن عکس فعالان جنبش های اجتماعی- طبقاتی زندانی، خواهان آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی شوند. تحریم کننده گان فعال می توانند از هر افشا گری جزیی و درونی بازی گران انتخابات بهره گرفته و با پیوند زدن امر جزیی با کلیت نظام  بر ضرورت فراتر رفتن از کلیت نظام پای فشارند. تحریم کننده گان فعال می توانند گوش بزنگ باشند و از هر رویارویی خیابانی درونی جناح ها بهره گرفته و خیابان را به عرصه ی فریاد علیه کلیت نظام تبدیل کنند. فعالان جنبش های اجتماعی- طبقاتی که همواره در لبه ی خلاء حضور دارند خود نیک می دانند که به گفته ی آلن بدیو "لبه ی خلاء همان جایی است که رخ داد ممکن است" در نتیجه آنان می توانند از فضای ملتهب کارزار انتخاباتی بهره گرفته و با شروع سیاست رهایی بخش به سازمان یابی و سنگر بندی توده ای فضاهای مقاومت و پیکار در محیط کار و زیست بپردازند. بدیهی است که انتخاب نمایش و ایفای نقش تحریم فعال، با وجود تمامی دستاوردهای شکوهمند و رهایی بخش آن، متضمن پرداخت هزینه های بسیاری است. اما بدیهی تر آن است که برای رهایی از جهنم ساخته و پرداخته ی سرمایه و خودکامه گی و تاریک اندیشی اسلامی، راهی جز پیکار آگاهانه و دلیرانه قابل تصور نیست. بی سبب نیست که آدورنو انقلاب را با رخ داد الغای ترس وصف کرده است.