رفیق فواد شمس در نوشته ای با عنوان « رقص مرگ در دانشگاه ها»، که در سایت سلام دمکرات منتشر شده است. صف آرایی و پیکار دانشجویان را در شرایط کنونی به رقص مرگ تشبیه کرده است. چرا که به زعم ایشان: « شرایط کنونی جنبش دانشجویی در ایران شبیه به چیزی مثل " رقص مرگ" است به ظاهر پرشکوه و زیباو تحسین بر انگیز... اما این ها همه یک "رقص مرگ" هرچند زیبا و شور انگیز بیش نیست و بسیار کوتاه و گذرا می نمایاند.» سپس نیز برای اثبات مدعای خود با اشاره به دو تجربه ی سرکوب موفق دانشجویان دانشگاه شیراز و پلی تکنیک، به این نتیجه می رسد که : « به نظر شخص من ماندن و استمرار بخشیدن به کار اجتماعی و سیاسی هر چند بیشکوه هر چند کم سرو صدا هر چند نحیف هر چند آرام آرام اما رادیکال، بهمراتب از ستاره شدن و درخشیدن یک لحظه ای در آسمان شب تار جامعه و درنهایت به زودی خاموش شدن بهتر است. دوستان عزیز فعال دانشجو! ماندن درمیان بدنه اجتماعی دانشگاه هر چند اگر لازم باشد اندکی سر خود را خم کنیمو اندکی سکوت کنیم به مراتب از "رقص مرگ" بهتر است. بگذارید تابوت های شانرا چال کنند، بگذارید عربده های شان را بکشند، اما نگذارید صدای چکمه هایشان آهنگ شور انگیزی شود تا شما را به "رقص مرگ" وادارد».
دراین که رفیق شمس نیک خواهانه و دردمندانه از ضرورت ماندن درشرایط کنونی سخن می گوید شکی نیست. اما نه تحلیل ایشان از جنبش دانشجویی واقع بینانه است و نه رهنمود ایشان ممکن و مطلوب. نوشته ی رفیق شمس آکنده از حس ارعاب و یأس است. چنین به نظر می رسد که نیروی سرکوب وی را مرعوب و خیل دانشجویان بی خیالی که در هنگامه ی پیکار دانشجویان انقلابی، فکر مدل لباس و مو هستند وی را مایوس کرده است. به باور من همین حس ارعاب و یأس سبب شده است که رفیق شمس، با بیانی شاعرانه به ارزیابی نهیلیستی از پیکار دانشجویان برسد، و پیکار سیاسی آنان را به رقص مرگ تشبیه کند. سرانجام نیز بر مبنای همین ارزیابی نهیلیستی، به رهنمودی تسلیم طلبانه رسیده و به دانشجویان رهنمود می دهد که بهتر است با خم کردن سر خود و سکوت پیشه کردن، بگذارند چماق داران و بسیجیان با خیال راحت دانشگاه را به قبرستان و چاله میدان و پادگان تبدیل کنند. به بیانی دیگر به باور ایشان در شرایط کنونی بقای دانشجویان، در گرو اندکی سرخم کردن و سکوت پیشه کردن است. اما بر خلاف نظر ایشان دانشجویان در تجربه ی مبارزاتی خود دریافته اند آن چه سبب بقای ایشان خواهد شد، به میدان کشیدن هر چه فزون تر بدنه ی دانشجویی و پیوند یافتن با سایر جنبش ها ست، نه تسلیم و سکوت. رفیق شمس می پندارد دانشجویان به سبب آن که در پی ستاره شدن و درخشیدن هستند شیفته ی مبارزه ای به ظاهر پرشکوه شده اند، در حالی که به زعم وی در شرایط کنونی بهتر است دانشجویان بی سر و صدا و آرام آراماما رادیکال به مبارزه بپردازند. من نمی دانم اگر دانشجویان به رهنمود رفیق شمس عمل کنند و بگذارند، دانشگاه را به گورستان و پادگان و چاله میدان تبدیل کنند، آن گاه چگونهمی توان امید داشت که آن دانشجویان در فضای پادگانی به مبارزه ای رادیکال تن بسپارند. شاید در آن موقع نیز رفیق شمس از دانشجویان بخواهد که برای بقای خود بهتر است به مبارزه ای بی سر و صدا و آرام آرام اما نه رادیکال بپردازند. رهنمود رفیق شمس ضامن بقای دانشجو، و عامل مرگ جنبش دانشجویی است.
دلائل تشدید سرکوب و سانسور در ماههای اخیر بطور مختصر کدام است؟
به باورمن پیش از پرداختن به دلایل، باید به علل تشدید سرکوب و سانسور در ماه های اخیر پرداخت. در پایه ای ترین سطح علل تشدید سرکوب و سانسور در ماه های اخیر، تعمیق روزافزون بحران اقتصادی – اجتماعی، رشد روزافزون اعتراضات اجتماعی، شکاف روزافزون بین صفوف، اراده و مشی سیاسی حاکمان، و گسترش چشم گیر رسانه ها و تشکل های سیاسی و نقش آنان در افشا گری ، آگاهی رسانی و سازمان دهی پیکار سیاسی- طبقاتی است. وجود همین علل کافی است که هر دولت لیبرال دموکراتی را نیز قانع کند که باید از حربه ی سرکوب و سانسور استفاده کند. حال در نظر بگیرد وضع دولتی خودکامه و دینی را که با بحران سلطه و کنترل نیز روبرورست. درنتیجه علت تشدید سرکوب و سانسور در شرایط سیاسی کنونی، تشدید مبارزه و نقشی است که رسانه ها در این شرایط ایفا می کنند. و اما دلایل، دولتی که بنیان گذار آن از ضرورت شکستن قلم ها سخن می گفت و رهبر فعلی آن به صراحت از رسانه ی دولتی آن ( ایرنا) جز دست بزن نظام انتظاری ندارد؛ طبیعی است که هر رسانه ی غیر خودی را نیزدست بزن غیر خودی ها بپندارد و فرمان قطع کردن آن دست ها را صادر کند. دولتی که پی در پی بنا به مصالح قدرت ارتجاعی خود، زنده گی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مردم را با خط های قرمز مریی و نامریی خود محدود و مشروط می کند؛ ناگزیر است که میدان فعالیت رسانه هایی را که بلند گوی اعتراض مردم هستند، وجب به وجب مین گذاری کند، تا بهتر بتواند به زعم خود هر صدایی را در نطفه خفه کند. دولتی که هر روزه به صورت سازمان یافته تاریکی اندیشی را تبلیغ و ترویج می کند، به ویژه در شرایط ملتهب سیاسی، ناگزیر است رسانه های روشن گر را سرکوب و سانسور کند. دولتی که کابوس سرنگونی، خواب خوش رااز آن ربوده است، ناگزیر است رسانه هایی را که سلاح سازمان یابی توده ی معترض است سرکوب کند. سرکوب و سانسور رسانه های آگاهی بخش، سازمان گر، افشاگر، روشنگر و رادیکال، خواست تمامی جناح های حکومتی است . فراخوان محمد قوچانی در ضرورت سرکوب کمونیست ها و ابراهیم یزدی در پاک سازی انجمن های دانشجویی را بیاد بیاورید. اما دامنه ی سرکوب و سانسور در ماه های اخیر فقط به رسانه های آگاهی بخش و رادیکال محدود نبوده است، بل دامن رسانه های خودی را نیز گرفته است. به باور من علت اصلی سرکوب و سانسور رسانه های خودی، تشدید تضادهای درون جناحی، حول مهار بحران و سرکوب اعتراضات و خیز برداشتن برای به دست گرفتن زمام ریاست جمهوری در دوربعدی است. جناح مغلوب برای به کف آوردن پست ریاست جمهوری ناگزیر است که عاملتمامی بحران ها و نابسامانی های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی موجود را کابینه ی دولت فعلی اعلام کند و با افشای کابینه ی فعلی، برای خود رأی بخرد. کابینه ی حاکم نیز برای تسخیر مجدد ناگزیر است تیغ سرکوب و سانسور را گه گاه بر سر رقیب نیز فرود آ ورد.
واکنش رسانه های موجود در برابر اقدامات رژیماعم از مخالف و یا منتقد را چگونه ارزیابی می کنید؟
به باور من هر چند واکنش رسانه های رادیکال متناسب با شدت دامنه ی سرکوب و سانسور نبوده و نمی توان انتظار داشت که این واکنش ها ماشین سرکوب و سانسور را از پای در آورد. اما با جهانی کردن صدای اعتراض خود توانسته است، هزینه ی سرکوب و سانسور را افزایش دهد. رسانه های خودی نیز سرکوب و سانسور خود را دست آویز نمایش هم دردی با مردم، افشای سیاست های کابینه ی حاکم و تبلیغ سیاست ها و شعارهای انتخاباتی کرده اند.
تعریف شما از رسانه ی مستقل و یا وابسته چیست؟
به باور من تمامی رسانه ها، وابسته به، مستقل از هستند.در نتیجه باید دید هر رسانه خود را وابسته به کدام، به و مستقل از، کدام از می داند. در جهانی که زیست - سپهر اجتماعی بیش از هر زمانی به عرصه ی نبرد دو اردوی کار و سرمایه تبدیل شده است، هیچ رسانه ای نمی تواند مستقل از اردوی کار و سرمایه باشد. بنابر این اگر منظور از مستقل، بی طرف و مستقل بودن از این صف بندی و نبرد است، باید به صراحت گفت مستقل بودن بدین معنا چیزی جز اسطوره ای بورژوایی نیست. زیرا در جهان واقعی هر رسانه ای رساننده ی فریاد و فراخوان اردویی است. بنابر این رادیکال ها و سوسیالیست ها باید به صراحت اعلام کنند که رسانه های آن ها، سلاح نبرد اردوی کار در پیکار طبقاتی است و بدین معنا وابسته و متعهد به منافع، علایق و زاویه دید اردوی کار است و به سهم خود می کوشند پاسدار و مروج صف مستقل اردوی کار باشند. البته لازم به یاد آوری است که رسانه های اردوی سرمایه تمام کوشش خود را صرف این اسطوره می کنند که خود را گزارشگر و تحلیل گر و ناظر بی طرف معرفی نمایند، و با این بی طرفی برای برای گزارش و تحلیل و تصویر خود اعتبار و مشروعیت و دست و پا کنند. اما اگر منظور از مستقل بودن به معنای فرمال، یعنی رسمی و صوری است باید گفت رسانه ی مستقل رسانه ای است که خط مشی خبری- تحلیلی آن آزاد از فرامین و اجبار های بیرون از ارداه ی گرداننده گان آن باشد.
چه تدابیر و مکانیزمی رابرای عبور و یا شکستن دیوارهای سانسور و خفقان ضروری میدانید؟
پیش از بیان هر نکته ای باید این حقیقت را یاد آوری کنم که جمهوری اسلامی به هیچ وجه در شرایط کنونی نمی تواند جامعه ی ایران را به جامعه ای مختنق تبدیل کند. چرا که مردم روزنه های بسیاری را ساخته و یافته اند که فریاد خود را به گوش جهانیان برسانند. بنابر این رژیم هرگز قادر نخواهد شد صدای مردم را در نطفه خفه کند، زیرا مردم روزانه با تبدیل تمام امکانات ارتباطی- تلفن و ای میل و نامه و وبلاگ و...- به ابزار رسانه ای، دیوارهای سانسور و خفقان را در هم می شکنند و فریاد محلی خود را ملی و فریاد ملی خود را جهانی می کنند. بنابر این به باور من بهترین تدبیر، سازمان دهی پیکار علیه تقدیری است که برای ما رقم زده اند. باید کوشش کنیم خواست آزادی های بی قید و شرط سیاسی را به یکی از خواست های محوری جنبش های اجتماعی- طبقاتی و هر اعتراض سیاسی تبدیل کنیم. هم چنین می توان با سازمان دهی و تشکیل شبکه های خبر رسانی فعال، صدای اعتراضی مردم را به گوش جهانیان رساند و با ایجاد سازمان ها و تشکل های خبرنگاران و روزنامه نگاران و فعالان رسانه های خبری- تحلیلی به پیکار سازمان یافته علیه سانسور و سرکوب پرداخت.
همبستگی و اشتراک مساعی رسانه های مستقل را تا چه اندازه لازم تلقی می کنید؟
بی شک همبستگی رسانه های جانبدار جنبش ها ی اجتماعی- طبقاتی یکی از ابزار های موثر مقابله با سانسور و سرکوب است.
با سپاس از بهروز سورن برای طرح پرسش های تأمل برانگیزش.
در تاریخ پیکار سیاسی- طبقاتی چند دهه ی اخیر جامعه ی ایران، دانشگاه، دانشجو و جنبش دانشجویی نقش و جایگاه انکار ناپذیری داشته است. این نقش و جایگاه به ویژه در سه دهه ی اخیر، به رغم تمامی فراز و نشیب های اش، بسیار چشم گیرتر بوده است. در تمام این سال ها دانشگاه یکی از سنگرهای پیشگام و پیشرو پیکار سیاسی- طبقاتی، یکی از حوزه های کادر سازی و کادر پروری، یکی از لولاهای پیوند یابی جنبشهای سیاسی- طبقاتی و یکی ازکانون های روشن اندیشی و روشن گری بوده است. جنبش دانشجویی چون سایر جنبش های سیاسی – طبقاتی دارای گرایش های سیاسی- طبقاتی گوناگون و روایت های نظری گوناگونی است. بی شک صف بندی ها و گروه بندی های سیاسی- طبقاتی و روایت های نظری موجود در جنبش دانشجویی، در هر دوره از حیات خود، بیان گر صف بندی ها و گروه بندی های سیاسی- طبقاتی و روایت های نظری موجود درجامعه ی آن دوره است. در چند سال گذشته به موازات رشد و گسترش گرایش رادیکال و چپ در جامعه، بار دیگر شاهد خیزش گرایش های رادیکال و سوسیالیست در جنبش دانشجویی بوده ایم. گرایش هایی که هر یک به سهم و زعم خود می کوشند پیکار سیاسی- طبقاتیجاری در دانشگاه و جامعه را تعمیق داده و گسترش دهند. بر همین پایه در چند سال گذشته دانشگاه یکی از سنگرهای مقدم و مقاوم گرایش رادیکال و سوسیالیست بوده است. جمهوری اسلامی و تمامی گرایشهای راست و رفرمیست جنبش دانشجویی تمامی تلاش خود را می کنند تا به شیوه های گوناگون این سنگر را فتح کرده و گرایش رادیکال و سوسیالیست دانشجویان را سرکوب و از این سنگر حذف کنند. در چنین شرایطی بی شک دفاع و تقویت این سنگر پیکار طبقاتی یکی از تکالیف پیشاروی هر نیروی رادیکال و سوسیالیست است. اما متاسفانه درست در چنین شرایطی، رفیق ناصر پایدار با عبارت پردازی های کارگری خود فرمان ترک سنگر دانشگاه و رفتن به سنگر کارخانه را صادر می کند.
پایدار و جنبش دانشجویی
رفیق ناصر پایدار بر این باور است که اگر مبارزه و جنب و جوش های سیاسی دانشجویان را ، جنبش دانشجویی بنامیم، سبب یک کاسه کردن خیزش ها و اعتراضات ضد سرمایه داری دانشجویان طبقه ی کارگر با جنب و جوش های دانشجویان طبقه ی سرمایه دار می شویم.بر این پایه ایشان می گوید: پدیده ای به نام « جنبش دانشجوئی» به صورت یک جنب و جوش عام فراطبقاتی ازبیخ و بن دروغ، وارونه پردازانه و متعلق به افکار و باورهای فرا روئیده ازمصالح بازتولید نظام بردگی مزدی است. به باور ایشان: دانشگاه ستاد وحدت طبقه کارگر و اپوزیسیون های راست و چپ بورژوازی در درونیک جبهه مشترک ضد رژیمی نیست، بالعکس حوزه ای از جامعه سرمایه داری و بسترپیوسته ای برای مبارزه طبقاتی همه جا و همیشه جاری درون این جامعه است.به باور ایشان دانشجویان نیز: دو برش کاملاً متضاد از دو طبقه اجتماعی عمیقاً متخاصمبا دو هستی از بیخ و بن متضاد و متعارض هستند. این ها هیچ روایت همگونی ازهیچ نوع حق و حقوق انسانی و سیاسی، هیچ افق مشابهی، هیچ راهکار همگنی، هیچاستراتژی هم سنخی و در یک کلام هیچ همراهی، همنوائی و همگامی در هیچ زمینهای با هم دارا نیستند. یکی استثمارگر است و دیگری استثمار شونده، یکی حاکماست و دیگری محکوم،...
بنابر این به طور خلاصه ناصر پایدار بر این باور است که، دانشگاه بستر پیکار دانشجویان کارگر با دانشجویان سرمایه دار و عمله آن است، بین دانشجویان طبقه ی کارگر و دانشجویان طبقه ی سرمایه دار هیچ روایت همگونی از هیچ نوع حق و حقوق انسانی و سیاسی وجود ندارد.
آن چه تا به حال خواندید، مبانی نظری بحث رفیق پایدار بود. ایشان با تکیه بر این مبانی یک نتیجه نظری و یک رهنمود عملی استنتاج می کند. نتیجه نظری ایشان این است که جنبش دانشجویی را به مثابه جنبشی عام و فراطبقاتی ننگریم و از کاربرد عبارت جنبش دانشجویی پرهیز کنیم. و به جای آن از عباراتی چون اعتراضات دانشجویان طبقه ی کارگر و اعتراضات دانشجویان طبقه ی سرمایه داراستفاده کنیم. و رهنمود عملی ایشان به دانشجویان طبقه ی کارگر هم این است که: وظیفه مبرم دانشجویان کارگر در شرائط روز این است که به مثابه یک فعالرادیکال و دخالتگر جنبش ضد سرمایه داری وارد میدان مبارزه طبقاتی روزکارگران گردند. تلاش برای سازمانیابی شورائی کارگران در هر مرکز کار وتولید، دخالتگری وسیع و خلاق برای اتحاد سراسری کارگران حول منشور مطالباتپایه ای ضد سرمایه داری طبقه کارگر، برنامه ریزی حساب شده و سنجیده در کمکبه پیشبرد پروسه تدارک و آمادگی توده های کارگر برای تسخیر کارخانه های درحال تعطیل توسط شوراهای ضد سرمایه داری کارگران، برنامه ریزی سنجیده برایپیوند زدن همه بخش های مختلف طبقه کارگر و تمامی شوراهای کارگری ضد سرمایهداری در روند تشکیل با هم و بسیاری عرصه های دیگر پیکار از جمله مواردیهستند که همگی در پیش روی دانشجویان فعال کارگری قرار دارند... و بالاخره تبدیل دانشگاه و مراکز آموزش به یک ستاد فعال برای برنامه ریزیو سازماندهی مستمر تمامی این اشکال کمک از جمله مسائلی هستند که همیشه وهمه وقت دستور کار دانشجویان ابوابجمعی طبقه کارگر می باشد.
ارزیابی مبانی و نتایج بحث ناصر پایدار
ناصر پایدار با این استدلال که چون انبوه ی از دانشجویان: با بهای نیروی کار طبقه اش به دانشگاه راه یافته است و دورنمای زندگی اونیز به احتمال غالب فروش نیروی کار و ساقط شدن از تمامی حق و حقوق و آزادیهای انسانی زیر فشار اختاپوس کارگرکش نظام کار مزدوری است.نتیجه می گیرد که بنابر این: این دانشجو بسیار بسیار قبل از اینکه دانشجو باشد یک برده مزدی یا فردی از ارتش ذخیره بردگان مزدی است. درباره ی دانشجویان طبقه ی سرمایه دار هم می گوید: در مقابل دانشجویان کارگر، جمعیت دانشجویان متعلق به طبقه بورژوازی یادانشجویان عمله و اکره ماشین سرکوب و قهر نظام سرمایه داری قرار دارند. اینان در همه شؤن عکس اولی ها هستند. تفاوت میان این دو بدون هیچ کم وکاست تفاوت میان طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار است.
پایدار به ما می گوید چون دانشجوی موجود در آینده کارگر می شود، پس از هم اکنون پیش از آن که دانشجو باشد کارگر است. بر همین قیاس ما می توانیم بگوییم چون بخشی ازلایه های میانی در آینده به درون طبقه ی کارگر پرتاب خواهند شد، پس از هم اکنون این لایه ها را کارگر بخوانیم، نه خرده بورژوا. در حقیقت چون پایدار نمی تواند بر اساس موقعیت موجود دانشجو در دانشگاه آنان را کارگر بنامد، با نادیده گرفتن موقعیت موجود آنان، توجه ما را به آینده ی آنان معطوف می کند. خطای دیگر پایدار آن است که موقعیت طبقاتی دانشجویان را نه براساس جایگاه طبقاتی آن ها در پروسه ی تولید، بل بر اساس خاستگاهطبقاتیآنان توضیح می دهد. پایدار با نادیده گرفتن موقعیت موجود دانشجو در دانشگاه، به دانشجویان می گوید چون شما در آینده کارگر خواهید شد ، پس میدان پیکار شما کارخانه است نه دانشگاه، بنابر این پیکار درسنگر دانشگاه را رها کرده و به مراکز کار و تولید بروید. دانشگاه را به ستاد فعال برنامه ریزی و سازمان دهی مستمر طبقه ی کارگر تبدیل کنید. شکی نیست که یکی از وظایف دانشجویان رادیکال و سوسیالیست پیوند یافتن با جنبش کارگری و یاری رسانی به حل تکالیف پیشاروی جنبش کارگری است، اما این به معنای ترک پیکار در سنگر دانشگاه و عمل ننمودن به تکالیف پیکار در این سنگر نیست و نباید باشد. پایدار نه فقط دانشجویان کارگر را به ترک سنگر دانشگاه فرا می خواند، بل آنان را در قبال تکالیف پیکار در این سنگر نیز بی وظیفه می گرداند. به باور پایدار دانشجویان کارگر نباید خود را درگیر پیکار با نظامی کردن دانشگاه، حق آزادی بیان، حق تشکل و مسائل صنفی دانشجویان کنند. تحقق رهنمود پایدار جز واگذار نمودن سد ها سنگر پیکار دانشجویی به گرایش های راست حاصلی نخواهد داشت.
جنبش دانشجویی
ناصر پایدار می گوید چون دانشجویان کارگر و بورژوا و هم چنین زنان کارگر و بورژوا هیچ روایت همگونی ازهیچ نوع حق و حقوق انسانی و سیاسی، هیچ افق مشابهی، هیچ راهکار همگنی، هیچاستراتژی هم سنخی ندارند، بنابراین عبارت جنبش دانشجویی و جنبش زنان جز جنبشی یک کاسه و فراطبقاتی معنایی ندارد. و یا به بیانی دیگر آنان که این عبارت را استفاده می کنند با یک کاسه کردن جنب و جوش دانشجویان و زنان درکی فراطبقاتی ، صنفی و دموکراتیک از این جنبش ارائه می دهند. ابتدا بهتر است ببینیم جنبش فراطبقاتی به چه معناست. جنبش فراطبقاتی نه به معنای غیر طبقاتی، بل به معنای جنبشی است که گرایش ها و طبقات متضادی در آن شرکت دارند. بنابر این فراطبقاتی بودن جنبش، الزاما به معنای نادیده گرفتن و یک کاسه کردن گروه بندی های طبقاتی متضاد نیست و نباید باشد.نکته ی دیگر آن که طبیعی است هر طبقه با روایت، راه کار و راهبرد خود در این جنبش ها شرکت خواهد کرد، بنابر این ضرورتی ندارد که ما در پی کشف و یا خلق روایت همگون و راهبرد هم سنخ در جنبش های فراطبقاتی باشیم. آن چه سبب شکل گیری جنبش های فراطبقاتی می شود نه روایت های یکسان، یا یک کاسه کردن صف بندی های طبقاتی، بل وجود بی حقوقی، مطالبات عام و پیکار طبقات متضاد است. برای مثال از تبعیض حقوقی و ستم جنسی، هم زنان کارگر رنج می برند هم زنان بورژوا، شکی نیست که روایت آنان از این تبعیض و ستم روایتی همگون نیست، راه کار و راهبرد مبارزاتی آنان نیز یکسان نیست، با این همه نمی توان منکر بی حقوقی عام آن ها شد. نمی توان منکر همسویی های موردی آنان شد. نمی توان منکر وجود مبارزات زنان کارگر و بورژوا شد. نمی توان منکر دفاع زنان کارگر از برابری حقوقی زنان بورژوا شد. آیامی توان منکر بی حقوقی عام دانشجویان شد؟ آیا می توان منکر پیکار دانشجویان بورژوا شد؟ آیا می توان از دانشجویان کارگر خواست از حق تشکل و آزادی بیان دانشجویان بورژوا دفاع نکنند؟ در نتیجه تا آن جا که پایدار مخالف یک کاسه کردن و ارایه ی روایتی غیر طبقاتی از جنبش دانشجویی و زنان است، بر سخنی درست تاکید و اشاره می کند، بی شک نباید صف بندی های طبقاتیو روایت ها و راه کار ها و راهبرد طبقاتی موجود در این جنبش ها را یک کاسه کرد. اما توجه به این صف بندی های طبقاتی متضاد نباید ما را بدان جا کشاند که منکر وجود جنبش های فراطبقاتی شویم. یعنی منکر بی حقوقی و ستم مشترک ، و پیکار طبقات گوناگون برای دست یابی به این مطالبات شویم.
نکته ی آخر آن که، یک کاسه کردن صف بندی ها، خطایی نیست که فقط باید درارزیابی جنبش های فراطبقاتی از آن پرهیز کرد، بل حتا در ارزیابی از جنبش کارگری نیز از این نحوه ی نگرش باید پرهیز کرد. به عبارت دیگر نباید از یاد برد که در جنبش کارگری نیز ما شاهد صف بندی های بورژوایی و خرده بورژوایی و کارگری هستیم.
هم اکنون تحتسيطرهينيرويبتوارهيسرمايه، تاروپودِمناسباتوهستیاجتماعیدرگسترهيجهان، بیش از پیشازخودبيگانهوشيءوارهگشتهاست.سرمايهنهفقطسلطهيويرانگرخود،بلسايرمناسباتسلطهرانيزتوليدوبازتوليدميکندوبهخدمتخوددرميآورد.براينپايه،امروزه بیش از گذشتهرهایی ازهرگونهسلطهایدرتحليلنهاييتنهابادرهمشکستنِِسلطهيسرمايهممکنوميسراست.
اکنون نزدیک به چهار دههاستکهبحرانساختاری سرمایه،خوابِدورانخوشوطلاييرادرچشمِخونبارِجهانسرمايهميشكند.تمامیراهحلهایبورژواييبرایبرونرفتازبحرانموجودتنهاچهرهيکريهسرمايهراعريانترکردهاستوجزگستردهترکردندامنهيبحرانوتعميققطببندیهایطبقاتیدرعرصهيجهانیحاصلیدربرنداشتهاست.درواقعرخدادهایسهدههيگذشتهمويدِاينحقيقتاستکهاکنونسرمايهخود،مهمترينمانعِخودگستریسرمايهاست.براينپايهميتوانگفت،جهانسرمايه،جهانیاستپيروسستبنياد.بهعبارتديگرسرمايهبهانتهایتاريخِحياتخونينخودرسيده است.اکنوندرگسترهیجهان،ارادهیمعطوفبهرهايياکثريتمطلقِجامعهيجهانی،سلطهيسرمايهرابهچالشکشيدهويكصدافريادميزنندجهانیديگرممکناست،جهانانسانهایآزادوبرابر.
جامعهی ايران،باتمامخودويژهگيهايتاريخیتحققپروسهيسلطهيسرمايهدرآن،يكيازواحدهایسياسيواقتصادیدنيایسرمايهاست.واحدیکهاکنونيكيازکانونهایفعالپيكارهايدموکراتيكوطبقاتی در جهاناست.جامعهيايران،بهرغمحاکميتخونبارسرمايهياسلامی،توانستهاستخودرادرهياتجنبشهایدموکراتيكوطبقاتیتعريفوسازماندهیکند.
در شرایط کنونی از سویی بحرانورکودمزمناقتصادی؛بيكاريچندميليونيوبيكارسازيهایدامنگستر؛چرخهيروزبهروزگسترشيابندهيفقر،فحشا،اعتياد،خشونتوجنايت؛و از سوی دیگراعتراضاتروزافزونوهمهروزهيتودههایکاروزحمت،زنان،جوانان،دانشجويان،روشنفكرانواقوام تحت ستم؛ايرانرابهآتشفشانیتبديلکردهکهکابوس وقوعانقلابِسرخدرآن،آرامشراازبورژوازیدرقدرتواپوزيسيونربودهاست.بورژوازيدرقدرترامجبورکردهبرسرنيزهبنشيندوبورژوازيدراپوزيسيونراهمبرآنداشتهکهيابهتوهماصلاحواستحالهدلخوشکنديابهمداخلهيناجيامپرياليستيدخيلببندد.برايبورژوازيدرقدرتواپوزيسيون،انقلابِسرخ،ميوهيممنوعهاياستکهمدامبايدتودههاراازوقوعآنهراساندومنعکرد. درچنينشرايطیفعالشدنتضادهايطبقاتی،جنسيتی،نسلیوملیازيكسووانباشتمطالباتدموکراتيكوسوسياليستیدرجنبشهاواعتراضاتدموکراتيكوطبقاتیازسويديگر،فرصتيتاريخیبرایتحققآلترناتيوسوسياليستیفراهمکردهاست.فرصتیکهتحققآندرگروتبديلشدنطبقهيکارگرایرانبهنيرويهژمونيكِجنبشِدموکراتيكوسوسياليستیاست.در نتیجه در شرایط کنونیتكليفورسالتتاريخي و محوریتماميکارگرانسوسياليستوسوسياليستهايکارگري،تلاشبرايتحققهژمونی کارگریاست.
پرسشی که هم اکنون در مقابل ماست این است که نیروها و گرایشهای کارگری و سوسیالیست با چه درکی از سوسیالیسم میتوانند، طبقهی کارگر را در این امر یاری دهند؟
خودرهانيوخودرهبری
بیشكنيروهاوگرايشهاييکههنوزخودراناجیورهبرطبقهيکارگرمیداننددراينبينجاييندارند.چراکهاينانهموارهخودبخشی ازمعضلطبقهيکارگربودهوهستند.مسالهايناستکهکارگرانتنهابهدستخودمیتوانندوبايدرهاشوند.براينپايهنيروهاوگرايشهاییمیتوانندطبقهیکارگررادرمسيرخودرهانيوخودرهبری،ياریدهند، که به خود رهانی و خود رهبری طبقهی کارگر باور داشته باشند وخودراناجیورهبرنپندارند.
دولتکارگری،دستگاهیبوروکراتيكبرفرازطبقهیکارگرويابرايطبقهیکارگرنيست،بلتجسمنهادهایمستقيموخودگرداناردویکاروزحمتو دولتی از طبقهی کارگر است.بدينمعنادولتکارگریدرحقيقتنادولتاست.رسالتتاريخیدولتکارگریمحومناسباتیاستکهزمینه ساززايشوتداومدولتاست.بهعبارتیديگر،دولتکارگریباتولدخود،ناقوس مرگتاریخی دولترافريادميزند.براينپايهاز نيروهاييکهدولتکارگریرادولتحزبخودوياائتلافیازاحزابمیپندارندومیخواهندتمام جامعهرادرپيشگاهحزب - دولتبهصفکنند، نميتوانانتظار یاری رسانی به تحقق خود حکومتی کارگران را داشت.
دموکراسیراامریبورژواييقلمدادميکردند. غافل از آن که بورژوازی با لیبرالیزه کردن دموکراسی، خود دیر زمانی است که کمر به قتل دموکراسی بسته است.گرايشهایسوسيالدموکراتنيزدموکراسیرامحدودبهعرصهسياسیوتجلیيافتهدررژيمهایپارلمانترومحصوردرنطامبورژوايي و در قامت لیبرال دموکراسیمیخواستندومیفهمیدند.اماحقيقتآناستکه دموکراسینه امری بورژوایی که امری پرولتری است، نهمحدودبهعرصهيسياستکهدربرگيرندهیکلحياتاجتماعیبهويژهعرصهیتوليدوتوزيعاجتماعیاست.ومهمترآنکهبانفیسلطهیسرمايهدرعرصهیحياتاجتماعیاستکهامكانتحققمیيابد.آنهمدررژيمیمبتنیبرنهادهایخودگردانشورایی.درحقيقتدموکراسیساختارويژهیتحققخودحكومتياردویکاروزحمتاست. براينپايهميتوانگفت،سوسياليسمبدوندموکراتيزاسيونکلحياتاجتماعیقابلتحققنيست.دموکراتيزاسيونکلحياتاجتماعینيزبدونسوسياليسمامكانتحققندارد.بهعبارتيديگرپيوندسوسياليسمودموکراسيپيوندیسرشتیووجودیاست،نهعارضیومقطعی. با چنین درکی از پیوند سوسیالیسم و دموکراسی میتوان به تحقق خود حکومتی طبقهی کارگر یاری رساند.
تلاش می کنم به سهم و زعم خود به طرح مسائل و مباحثی بپردازم که فضای اندیشه ی اجتماعی ما را به خرد انتقادی و تئوری نقد رادیکال نزدیک تر کند. در این راستا می کوشم از
اندیشه ورزی های ذهنی ، خرد ستیز و رومانتیک که ما را از درک و نفی موقعیت نابسامان تاریخی بشر، به دنیای پنداری مفاهیم تجریدی، چاه اندرونی خویش و یا عصر طلایی تبعید می کنند، پرهیز کنم. من بر این باورم که اهمیت و کار بست خرد انتقادی ، خردی که نقد می کند و مورد تامل نقادانه واقع می شود، در شرایط کنونی ضرورتی حیاتی یافته است