Friday, May 31, 2013

اگر امروز به "بد" تن دهیم، فردا اسیر "بدتر" خواهیم شد



نمی توان بر این واقعیت آشکار چشم پوشید، که هم اکنون منطق و گفتار "انتخاب بین بد و بدتر" بر فضای زیست اجتماعی و کنش و داوری سیاسی بخشی بزرگی از جامعه ی ایران و جهان مسلط است. با تأمل در این واقعیت، دو پرسش به ذهن راه می یابد: نخست، رواج این منطق و گفتار پی آمد و تضمین کننده ی تداوم چه موقعیتی است؟ دوم، این منطق و گفتار، چه پیوندی با ایده ئولوژی بورژوا- لیبرال در لحظه ی کنونی  دارد؟ در ادامه می کوشم به سهم و توان خویش به پرسش های طرح شده، به ویژه با تمرکز بر جامعه ی ایران، پاسخی اجمالی دهم. پیش از پرداختن به بحث اصلی، یادآوری این نکته را ضروری می دانم، که در این نوشته منظور من از واژه ی"مردم"، نه به مفهوم "ملت"، بل به معنای "فرودستان" در تقابل با "فرادستان" است.
رواج این منطق و گفتار پی آمد و تضمین کننده ی تداوم چه موقعیتی است؟
پیش و بیش از هر چیز می توان گفت، این منطق و گفتار پی آمد تجربه ی زنده گی در موقعیت فلاکت بار و دهشت ناکی است که مردم ایران در آن به سر می برند. موقعیتی  که برساخته ی حاکمیت سرمایه و خودکامه گی سیاسی و تاریک اندیشی اسلامی به مثابه کلیتی انضمامی است. موقعیتی که در آن فرادستان، وضع موجود را به مثابه "پایان تاریخ" تقدیس و ستایش می کنند و هر کوششی را برای  خلق افق و دنیایی دیگر نه تنها غیر ممکن جلوه می دهند، بل با توحش تمام به سرکوب جوانه های آن می پردازند. موقعیتی که در آن پیشروان جنبش های اجتماعی- طبقاتی، با وجود تمامی جان فشانی های خود، از نفوذ و پایه ی اجتماعی چشم گیری برخوردارنیستند. موقعیتی که امکان و توان تولید و باز تولید گسترده ی کنش سیاسی آگاهانه و ابتکار عمل خلاقانه و اراده ی مستقل سیاسی را از بخش قابل توجهی از مردم ایران سلب کرده است. موقعیتی که تولید و بازتولید کننده ی منش اجتماعی دگر- خودآزاری و اقتدار طلبی و فرصت طلبی و چاپلوسی و فرمان بری و بی مسئولیتی و بی اعتمادی است. موقعیتی که تولید و بازتولید کننده ی درمانده گی و درخود فرورفته گی فردی- اجتماعی، کرختی و بی حسی و بی تفاوتی سیاسی و هراس از تفاوت و دگرگونی و آزادی است. تن سپردن به منطق و گفتار "انتخاب بین بد و بدتر" پی آمد و حاصل زیستن در چنین موقعیت جهنمی است. همان جهنمی که با تن سپردن به منطق و گفتار "انتخاب بین بد و بدتر" آن را بازتولید می کنیم. فرادستان از هر قشر و قماشی، با هر کیش و مرامی می کوشند به مردم چنین القا کنند که این تقدیر گریزناپذیر آن ها است. رهایی از این چرخه ی ویران گر و جهنمی، در گرو خلق افق رهایی در سپهر پیکار طبقاتی – اجتماعی است. به بیان دیگر تنها با خلق بدیلی انقلابی و انضمامی است که می توان، به تولید و باز تولید کنش سیاسی آگاهانه و ابتکار عمل خلاقانه و شکل گیری اراده ی مستقل سیاسی فرودستان یاری رساند. در موقعیت کنونی جامعه ی ایران، تنها افقی  که می تواند مردم ایران را از چرخه ی جهنمی بد و بدتر نجات دهد، گشودن افق انقلاب کارگری است، افقی که پیش شرط های تحقق آن در گرو: شکل گیری اراده ی هم بسته و سازمان یافته ی طبقه ی کارگر؛ حضور فعال کارگران به مثابه یک طبقه در میدان سراسری و زنده ی پیکار طبقاتی؛ هم پیوندی جنبش های اجتماعی با جنبش کارگری و شکل گیری اردوی انقلاب کارگری؛ شکل گیری اعتصاب های عمومی و سراسری؛ و سرانجام در هم شکنی نیرو و بازوی قهر ارتجاعی، به وسیله ی نیرو و بازوی قهر انقلابی اردوی انقلاب کارگری است.
این منطق و گفتار، چه پیوندی با ایده ئولوژی بورژوا- لیبرال در لحظه ی کنونی  دارد؟ 
در پی بحران ساختاری جهان سرمایه در دهه ی 1970، همزمان با فروپاشی و زوال دولت های رفاه و احزاب سوسیال- دموکرات در غرب، و سپس فروپاشی دولت- حزب ها و اردوگاه "سوسیالیسم واقعا موجود" در شرق، بورژوازی جهانی یک صدا از پایان تاریخ و پیروزی نهایی سرمایه داری و مرگ انقلاب سخن می گفتند. بورژواهای فاتح غربی و شرقی، غنائم پایان تاریخ را با خصوصی و اختصاصی سازی سرمایه های دولتی و منجمد کردن دستمزدها و سفت کردن کمر بندهای کارگران و زحمت کشان، تقسیم کردند. گفتار رایج و محبوب بورژوا- لیبرال های ایرانی در این دوره، تکرار طوطی وار این عبارت پوپر بود: " خطرناک ترین اندیشه ی سیاسی، آرزوی کامل کردن و خوشبخت ساختن انسان است. کوشش برای پدید آوردن بهشت در روی زمین، همواره دوزخ ساخته است." آن ها از فرودستان می خواستند نه تنها از کوشش برای خوشبخت ساختن خود دست بردارند، بل برای رها شدن از شر اوهام و تلقین های ضد سرمایه داری، از آن ها می خواستند، چشم های خود را شسته و جهان سرمایه را طوری دیگر ببینند. به گفته ی امید مهرگان : « پیام بی واسطه ی سیل جمله های قصار "همین را که هست دریاب، از همین لحظه ات لذت ببر، همین جایی که هستی خوش باش" چیزی جز این نبود که آن چه هست، همانی است که باید باشد. در این گفتمان، کل فرایند تغییر و دست یابی به جهانی بهتر در تغییر نگاه و پالایش نفس خلاصه می شد. عبارت مشهور آندره ژید از کتاب مائده های زمینی، یکی از کتاب های محبوب بورژوازی ایران، که می گوید: "به کوش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چه بدان می نگری" نمونه ی گویایی از گفتمان ایده ئولوژیکی است که پیام روشن آن این است که، مهم نیست آن چه پیش روی توست چقدر مبتذل، بد، ناعادلانه، کاذب و آشغال است، این نگاه توست که قادر است هر "چیزی" را عظمت بخشد. »
اما دیری نپایید که بار دیگر و این بار ویران گرتراز پیش بحران جهانی، خواب خوش سرمایه و توهم پیروزی نهایی و حصار پایان تاریخ بورژوایی را در هم شکست. فقر و فلاکت توده ای و بیکار سازی های میلیونی، حباب خوش باشی را ترکاند و خیزش های ضد سرمایه داری و انقلاب های ناتمام و مهندسی شده ی خاورمیانه و شمال آفریقا، با وجود تمام ناکامی های خود، دست کم اسطوره ی مرگ انقلاب را به گور سپرد، و بار دیگر امید ساختن جهانی دیگر را زنده کرد. در جامعه ی ایران نیز فقر و فلاکت توده ای و هراس از موقعیت انفجاری، بورژوازی لیبرال را بر آن داشته تا از تبلیغ گفتار خوش باشی و دم غنیمت شمری دست شسته و به تبلیغ گفتار و منطق انتخاب بین بد و بدتر روی آورد. در نتیجه، اینان می کوشند با هراس افکنی از سوریه ای یا لیبیایی شدن جامعه ی ایران، مردم را ناگزیر از انتخاب دو موقعیت هراس آور قرار دهند. نخست، تن سپردن به وضع بد موجود و کوشیدن برای اصلاح مدیریت سیاسی، دوم شوریدن و سوریه ای یا لیبیایی شدن ایران، یعنی گزینه ی بدتر. بر این پایه می توان گفت، گفتار و منطق انتخاب بین بد و بدتر، بیان گر موضع تدافعی و هراس بورژوازی لیبرال در موقعیت انقلابی و انفجاری است. به سخن دیگر بورژوا لیبرال ها از هراس انقلاب، یعنی موقعیت بدتر، ترجیح  می دهند به خودکامه گی موجود، یعنی موقعیت بد، تن دهند. فرودستان با تن سپردن به این منطق و گفتار، امروز به پیاده نظام دشمن خود تبدیل می شوند و فردا به گوشت دم توپ آن تبدیل خواهند شد.

Friday, May 17, 2013

انتخابات نمایشی آن ها و نمایش انتخابی ما




کسانی که انتخابات را نمایشی می خوانند، نباید از این حقیقت غافل شوند که با نمایشی خواندن انتخابات، تنها نیمی از حقیقت را بیان کرده اند. بی شک در عرصه ی نمادین، انتخابات نیز چون تمامی کنش های سیاسی- اجتماعی، در واقع یک نمایش است. اما نیمه ی دیگر حقیقت آن است که این نمایش، به ویژه در موقعیت کنونی، بیش از پیش نمایشی واقعی و جدی است. حتا می توان گفت، واقعی تر و جدی تر از تمامی کسانی که در این نمایش، بازی و شرکت می کنند. بر این پایه می توان گفت، با نمایشی خواندن انتخابات به هیچ وجه نمی توان با وجدان و خیالی آسوده سر در لاک خود فرو بُرد و شانه بالا انداخت و گفت، این "نمایش خودشان است"، به ما چه دخلی و ربطی دارد. آری در این حقیقت نیز تردیدی نیست که این "نمایش خودشان است"، اما نباید از این حقیقت نیز غافل شد که این نمایش را نه فقط زیر نگاه ما، بل با ایفای نقش تمامی ما- شرکت کننده گان و تحریم کننده گان- اجرا خواهند کرد. نکته ی مهم تر آن که نه تنها شیوه ی اجرا و ایفای نقش بازی گران این نمایش، بل ایفای نقش ما نیز برای آنان توام با هول و هراس بسیار است. بی سبب نیست که کابوس رخ داد فتنه ای بزرگ تر از فتنه ی هشتاد و هشت خواب آن ها را از هم اکنون آشفته کرده است. امری که خود می تواند، معنای اجرای این نمایش را واجد معنایی بیش از معنای نمایش آن ها کند. بر این پایه می توان گفت ما نیز با ایفای نقش و انتخاب نمایش خود ، می توانیم هم نمایش آن ها را نقش بر کنیم برآب کنیم، هم بساط نمایش و حاکمیت آن ها را برچینیم.
در موقعیت کنونی امکان اجرای سه نقش و انتخاب سه نمایش پیشاروی ماست، مهم آن است که ما اجرای کدام نقش و نمایش را انتخاب می کنیم. با انتخاب نقش و نمایش شرکت در انتخابات، با هر دلیل و انگیزه ای، و انتخاب کردن هر بازی گری، هر چند نامطلوب کارگردانان، در تحلیل نهایی انتخاب ما جز تن دادن به اجرای نقش و نمایشی که آن ها برای ما تصور کرده اند، معنای دیگری ندارد. با انتخاب نمایش تحریم انفعالی، هر چند بخشی از معنای مطلوب نمایش آن ها را نقش بر آب می کنیم و از قدرت و جلوه ی اجرای نمایش آن ها می کاهیم، اما بساط نمایش و حاکمیت آن ها را بر هم نمی زنیم. با انتخاب نمایش تحریم فعال اما می توانیم هم اجرای نمایش آن ها را الغا کنیم، هم می توانیم ناقوس برچیدن بساط نمایش و حاکمیت آن ها را  به صدا درآوریم.
 تحریم کننده گان فعال می توانند از فضای تبلیغاتی کارزار انتخاباتی بهره گرفته و با تسخیر فضای عمومی و بیلبوردهای/ آگهی نماهای تبلیغاتی به طرح مطالبه ی " کار، نان، آزادی" پرداخته و با به نمایش گذاشتن عکس فعالان جنبش های اجتماعی- طبقاتی زندانی، خواهان آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی شوند. تحریم کننده گان فعال می توانند از هر افشا گری جزیی و درونی بازی گران انتخابات بهره گرفته و با پیوند زدن امر جزیی با کلیت نظام  بر ضرورت فراتر رفتن از کلیت نظام پای فشارند. تحریم کننده گان فعال می توانند گوش بزنگ باشند و از هر رویارویی خیابانی درونی جناح ها بهره گرفته و خیابان را به عرصه ی فریاد علیه کلیت نظام تبدیل کنند. فعالان جنبش های اجتماعی- طبقاتی که همواره در لبه ی خلاء حضور دارند خود نیک می دانند که به گفته ی آلن بدیو "لبه ی خلاء همان جایی است که رخ داد ممکن است" در نتیجه آنان می توانند از فضای ملتهب کارزار انتخاباتی بهره گرفته و با شروع سیاست رهایی بخش به سازمان یابی و سنگر بندی توده ای فضاهای مقاومت و پیکار در محیط کار و زیست بپردازند. بدیهی است که انتخاب نمایش و ایفای نقش تحریم فعال، با وجود تمامی دستاوردهای شکوهمند و رهایی بخش آن، متضمن پرداخت هزینه های بسیاری است. اما بدیهی تر آن است که برای رهایی از جهنم ساخته و پرداخته ی سرمایه و خودکامه گی و تاریک اندیشی اسلامی، راهی جز پیکار آگاهانه و دلیرانه قابل تصور نیست. بی سبب نیست که آدورنو انقلاب را با رخ داد الغای ترس وصف کرده است.

Monday, April 29, 2013

موقعیت انفجاری جامعه ی ایران فرصت یا تهدید؟




در آمد
همه ی ناظران و کنش گران سیاسی از چپ و راست، پوزیسیون و اپوزیسیون، اصلاح طلب و انقلابی، یک صدا از موقعیت انفجاری جامعه ی ایران سخن می گویند. موقعیتی که در آن جامعه ی انباشته از نارضایتی و خشم، چون بشکه ی باروتی تصور می شود که هر جرقه ای در آن، هر چند کوچک و به ظاهر بی اهمیت، می تواند سبب انفجار جامعه شود. موقعیتی که وقوع هر انفجاری در آن، سریع فراگیر خواهد شد. موقعیتی که در آن هر اعتراض اجتماعی، بی واسطه سیاسی خواهد شد و هر اعتراض سیاسی در آن به سرعت، خصلتی آشتی ناپذیر خواهد یافت. معنای سیاسی چنین موقعیتی، بیش و پیش از هر چیز بیان گر آن است که در سمت و سو بخشیدن به رخ دادهای سیاسی پیشاروی جامعه، عامل موقعیت عینی و شورش های خود انگیخته، از عامل موقعیت ذهنی و پیکار طبقاتی سازمان یافته و آگاهانه، نقشی بس پر رنگ تر یافته است. بدیهی است که تداوم و تعمیق چنین موقعیتی، آبستن فرصت ها و تهدیدهای سیاسی بسیاری خواهد بود. 
در چنین موقعیتی نخستین پرسشی که در برابر هر نیروی سیاسی قرار خواهد گرفت، آن است که تداوم و تعمیق چنین موقعیتی، امکان برآمد و پیروزی کدام نیروی سیاسی و افق طبقاتی را افزون تر خواهد کرد؟ در ادامه می کوشم به طور اجمالی به پرسش طرح شده از منظر نیروهای سیاسی گوناگون پاسخ دهم.
یک
با توجه به این حقیقت که در موقعیت کنونی، نارضایتی و خشم آشتی ناپذیر کارگران و زحمت کشان، مولفه ی اصلی برسازنده ی موقعیت انفجاری است، می توان گفت موقعیت انفجاری، دست کم در نقطه ی آغاز فعلیت یابی خویش، فرصتی طلایی برای نیروهای کمونیست و چپ محسوب می شود. فرصتی که اگر کارگران و نیروهای کمونیست و چپ نتوانند از آن برای تضمین هژمونی اردوی ضد سرمایه داری کارگران و انقلاب کارگری بهره گیرند، به تهدیدی تبدیل خواهد شد که شیرازه ی مدنیت و حیات اجتماعی – اقتصادی جامعه ی ایران را متلاشی خواهد کرد. در حقیقت نه فقط سرنوشت اردوی کار و زحمت، بل سرنوشت کل جامعه ی ایران، تابع سیاست پیکار طبقاتی اردوی ضد سرمایه داری کارگران است. سیاستی که تحقق آن در گرو پیروزی در برابر دو نیروی ارتجاعی است. به عبارت دیگر اردوی ضد سرمایه داری کارگران، افزون بر در هم شکنی دست گاه های اداری- نظامی رژیم حاکم، باید بتواند براپوزیسیون بورژوایی و دست اندازی های امپریالیستی و نیروهای ارتجاعی نیز غلبه کند.
پرسشی که هم اکنون پیشا روی هر کنش گر اردوی ضد سرمایه داری کارگری قرار دارد این است که آیا این اردو، آماده گی پیش برد چنین سیاستی را دارد؟ به باور من اگر نخواهیم اسیر خود فریبی شویم، با وجود تمامی قابلیت ها و توان های جنبش کارگری، باید به صراحت اعتراف کرد که در موقعیت کنونی، اردوی ضد سرمایه داری کارگران، فاقد چنین آماده گی است. در نتیجه، آماده کردن این اردو مهم ترین وظیفه ی هر کارگر کمونیست و کمونیست کارگری است.
برای آماده کردن این اردو، باید به سازمان یابی سراسری  و هم بسته ی صفوف پراکنده ی آن پرداخت. بی شک نه فقط مطلوب ترین، بل ممکن ترین شیوه ی سازماندهی در موقعیت انفجاری، سازمان یابی شورایی اردوی ضد سرمایه داری کارگران درمحیط کار و زیست است. شوراهای اردوی ضد سرمایه داری کارگران می توانند متناسب با رشد و تعمیق پیکار طبقاتی، از ارگان سازمانده و رهبری کننده ی اعتصاب های عمومی سیاسی، به ارگان سازمانده و رهبری کننده ی قیام قهر آمیز و هسته ی اصلی دولت موقت انقلابی بر آمده از دل انقلاب و ارگان خود حکومتی کارگران و زحمت کشان ارتقا یابند.
کارگران کمونیست و کمونیست های کارگری هم چنین می توانند و باید به حلقه ی اتصال جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی- طبقاتی تبدیل شده و به هژمونیک شدن افق طبقاتی اردوی ضد سرمایه داری کارگری یاری رسانند. زیرا بدون این هم پیوندی، طبقه ی کارگر نمی تواند به نیروی هژمونیک تبدیل شود. در نتیجه افق اردوی ضد سرمایه داری کارگران، باید در برگیرنده و آینه ی تمام نمای خواست اکثریتی باشد که از استبداد و تاریک اندیشی رژیم حاکم  و منطق و نظام سرمایه رنج می برند و تحقق خواست آن ها، نه فقط در گرو به زیر کشیدن رژیم حاکم ، بل در گرو فراتر رفتن از منطق و نظام سرمایه است.
هم چنین کارگران کمونیست و کمونیست های کارگری می توانند و باید به طور دائم به نقد و افشای آلترناتیو سازی های  بورژوایی و ارتجاعی و امپریالیستی بپردازند، زیرا بدون منزوی کردن اجتماعی این نیروها نمی توان به هژمونیک شدن افق اردوی ضد سرمایه داری کارگری اندیشید. سرانجام آن که تشکل ها و احزاب چهل تکه ی کمونیست و چپ باید حول یاری رسانی به سازمان یابی شورایی کارگران و هژمونیک شدن افق طبقاتی اردوی ضد سرمایه داری، متحد شده و با جهانی کردن صدای این اردو زمینه های هم پیوندی کارگران ایران را با کارگران جهان فراهم کنند. اتحاد این سازمان ها و احزاب می  تواند به ویژه در افشای آلترناتیو سازی های ارتجاعی و امپریالیستی، یاری بسیاری به قدرت یابی اردوی ضد سرمایه داری کند.
دو
برای بورژوا- لیبرال های اصلاح طلب درون و بیرون نظام، موقعیت انفجاری، کابوس و تهدیدی بیش نیست. زیرا برای آن ها، موقعیت انفجاری، جز به خیابان آمدن توده های خشم گین و خطر رخ داد انقلاب، معنای دیگری ندارد. آن هم به ویژه انقلابی که نه فقط خطر به زیر کشیدن رژیم حاکم ، بل خطر به زیر کشیدن نظام سرمایه هم در آن بسیار است. اصلاح طلبان درون رژیم به خوبی می دانند که در موقعیت انفجاری، نه شانس پذیرفته شدن در هسته ی نظام را خواهند داشت، و نه به فرض پذیرفته شدن، توان و مجالی برای اجرای پروژه های اصلاح طلبانه ی خود را خواهند یافت. به همین دلیل است که خاتمی با درمانده گی تمام، اعلام می کند « وقتی آنها نمی‌خواهند و نمی‌گذارند، چگونه می‌توان آمد و از آن بالاتر چگونه می‌توان مملكت را با این همه مشكل و معضل به پیش برد؟ ... تازه اگر همه ی نیروها با هم همکاری کنند، از رهبری تا همه ی ارکان، توقع معجزه نباید داشته باشیم.» در نتیجه آن ها بدون چشم اندازی امید بخش، می کوشند حتا به طور نمادین هم که شده در انتخابات شرکت کنند، به امید آن که با زنده نگه داشتن توهم اصلاح رژیم، از شدت یابی موقعیت انفجاری بکاهند. بخشی از بورژوا- لیبرال های بیرون نظام نیز با برافراشتن پرچم توهم انتخابات آزاد، به عنوان شعار حداکثری خود، دون کیشوت وار می کوشند بر کابوس و تهدید موقعیت انفجاری غلبه کنند. جمشید اسدی درتازه ترین نوشته ی خود، که در سایت "گویا نیوز" با عنوان « چرا (فقط) انتخابات آزاد؟ نه کم نه بیش!» منتشر شده است، در این باره می گوید: « انتخابات، پل مسالمت آميز گذار از استبداد به دموکراسی است. دوران گذار همچون پلی است که دو سر دارد، يکی در استبداد و ديگری در دموکراسی. از همين رو، سياست بهينه دوران گذار، سياستی است که کم تنش باشد و کمترين هراس را در کوشندگان دو سر پل برانگيزد و در بهترين حالت بيشترين اطمينان را به هر دو دهد. انتخابات آزاد و منصفانه چنين سياستی است و به باشندگان هر دو سر پل – جنايتکاران به کنار – امکان زندگی و حتی در صورت بهره مندی از اقبال و رأی مردم دستيابی به بلندپايگی اجتماعی می دهد... انتخابات آزاد با کشاندن حکومت به فرايند دمکراتيک سازی، کشور را از خطر فروپاشی حکومت در درون و حمله از برون خواهد رهانيد. »  بخشی دیگر اما، به معجزه ی حضور خاتمی در انتخابات و پیروزی آن بسنده کرده و تنها راه خلاص شدن از شر موقعیت انفجاری را در گرو دخیل بستن به حضور و پیروزی خاتمی می پندارند. محسن حیدریان در آخرین نوشته ی خود، که در سایت "ایران امروز" با عنوان « خاتمی، آخرین پل میان مردم و حاکمیت» منتشر شده است در این باره می گوید « در چنین شرایطی محمد خاتمی از یکسو بهترین پاد زهر پوپولیسم عوام فریبانه ی احمدی نژاد و از سوی دیگر آخرین پل میان حاکمیت و مردم و واقعی ترین امکان تغییر اوضاع در چارچوب قانون اساسی است... خاتمی تنها سیاست ورزی است که همچون نامزد مشترک و واحد همه اصلاح طلبان داخل و خارج از کشور اعم از مذهبی و عرفی بر پايه منطق شکاف اصلی سياست ايران ميان تماميت خواهی و مردم سالاری و شکل گيری ائتلافها و مصالحه‌های تازه و يک اجماع عمومی درباره تداوم اصلاحات می‌تواند در این انتخابات قد علم کند و همه کشور را به یک پیروزی خیره کننده برساند. .. با آمدن خاتمی بی‌تردید گام بزرگی در تثبیت و تلطیف فضای عمومی و تحقق ايده ايران برای ايرانيان و پيدايش يک روش و سياست تازه از سوی جناح محافظه کار و اصول گرا برداشته خواهد شد.»  در حقیقت این ها ترس خود را از انقلاب، در لوای ترس از سوریه ای شدن  ایران پنهان می کنند، و با توهم اصلاح نظام و یا مشارکت نظام در فرایند دموکراتیک سازی، می کوشند دفاع خود را از نظام و رژیم حاکم، خیر خواهانه و وطن دوستانه جلوه دهند.
سه
برای نیروها و گروه های ارتجاعی، که تنها شانس آنان برای دست یابی به قدرت، اجرای نقش بازیگران "ارتش آزاد" و "شورای انتقالی/ ملی" است. موقعیت انفجاری، فرصتی طلایی است که آنان در آن مجال عرض اندام سیاسی- نظامی خواهند یافت. عرض اندامی که صد البته خود، تابع کمک های کشورهای منطقه و امپریالیست های غربی خواهد بود. کمک هایی که آن نیز خود، تابع موفقیت آنان در کنترل و مدیریت انقلاب و به حاشیه راندن کارگران و نیروهای کمونیست و چپ خواهد بود. بر این پایه می توان گفت، موقعیت انفجاری برای این نیروهای ارتجاعی، خود حاوی تهدید های بسیاری است. زیرا موقعیت انفجاری، می تواند زمینه ساز سازمان یابی و ابتکار عمل کارگران و زحمت کشان، رشد گرایش های انقلابی و کمونیست و در نهایت فعلیت یابی انقلاب کارگری شود. افزون بر این نباید از خطر رقبای مرتجع منطقه ای این نیروها، یعنی گردان های متحرک سلفی- القاعده ای نیز غافل شد. وجود همین تهدیدهای جدی سبب شده است که هم چنان انتخاب نخست کشورهای امپریالیست، بهره گیری از دیپلماسی سیاسی و تحریم اقتصادی و تشدید موقعیت انفجاری، برای به سر عقل آمدن رژیم حاکم باشد، نه استفاده از پروژه ی حمله ی نظامی و شکل دادن به ارتش آزاد و شورای انتقالی. یعنی آخرین پروژه ای که تدارک و زمینه چینی های سیاسی آن از چندی پیش کلید خورده است. پروژه ای که هدف نهایی آن مدیریت و مهندسی انقلاب است.
چهار
هر چند به طور کلی موقعیت انفجاری، حیات سیاسی کلیت رژیم حاکم را تهدید می کند. اما با توجه به این حقیقت که در موقعیت انفجاری، دولت به دست گاه های سرکوب تقلیل می یابد، می توان گفت در موقعیت کنونی جامعه ی ایران، بیت رهبری و جناح نظامی – امنیتی حاکم، می کوشند تهدید موقعیت انفجاری را به فرصتی نه فقط برای تحکیم موقعیت هژمونیک خود ، بل برای افزایش عرصه ی قدرت خویش در برابر رقبا ی درونی تبدیل کنند. فرصتی که تابع توان سرکوب و کشتار و کنترل اعتراض های اجتماعی- طبقاتی  پیشا رو، و ایجاد دولتی پادگانی و تثبیت سکوت گورستانی در جامعه است. باند احمدی نژاد نیز با مصادره و مسخ درون مایه هایی چند از نارضایتی ها ی اجتماعی و تهدید کردن رقبا به دمیدن در کوره ی موقعیت انفجاری، می کوشد تهدید موقعیت انفجاری را به فرصتی  برای تضمین بقای لرزان باند خود تبدیل کند.

Thursday, April 4, 2013

غیاب تو


در غیاب تو
آبی         در آغوش آسمان و دریا
جان می دهد
خاکستری          خاطره می شود و ریشه خاک
در غیاب تو
چشم چشمه می شود و دل هزاران